|
يكي از واژههايي كه امروز مورد تحريف قرار گرفته است، واژه محبت است.
هر قوم و گروهي ادعاي محبت الهي كرده و خود را از محبان واقعي او
قلمداد ميكنند. در حالي كه عملكردشان برخلاف ارزشهاي ديني و رفتارهاي
اجتماعي و اخلاقي ميباشد. پس بر آن شدم تا در پرتو آموزههاي ديني، در
اين مورد روشنايي بيندازم، تا اين كه مردممان بتوانند محبان واقعي را
از محبان غيرواقعي تميز داده و فريب اين دجالان آدمنما را نخورند.
علما و عرفاي حقيقي، از محبت تعاريف متعددي ارايه كردهاند كه ما به
برخي از آنها ميپردازيم.
محبت، يعني قلب مالامال از عشق و هميشه به سوي محبوب متمايلبودن.
ترجيح خواستههاي محبوب همراه با تمامي مشكلاتش.
موافق رضاي محبوب در خلوت و جلوت كاركردن.
ازديادبخشيدن طاعت و دوري از گناه و معصيت.
جنيد بغدادي كه يكي از عرفاي مشهور در تاريخ ما است، محبت را چنين
برميشمارد: محبت، يعني گذشتن بنده از نفس خويش در برابر پروردگار خويش
و هميشه به ذكر او بودن و در راه اداي حقوقش به پا خواستن و وي را ناظر
قلب و اقوال خويش دانستن، صحبتش براي رضاي وي و دربارة وي، حركتش به
امر او و سكونتش همراه ذكر او و خلاصه «فهو بالله و لله و مع الله»
تعريفي را كه جنيد ميكند، جامعترين تعريف دربارۀ محبت ميباشد. وي
دوستدار واقعي را كسي ميداند كه خواستهها و اوامر الهي را بر تمام
خواستههاي نفساني خود ترجيح داده و تمام زندهگي خود را در راه رضاي
محبوبش وقف كرده است و سپس براي تحققبخشيدن دستوراتش در جامعه، تمام
كوشش خود را به خرج ميدهد و ديگر اين كه وي را در تمامي احوال ناظر
خود دانسته و هيچ گاهي خلاف خواستههاي پروردگارش قدم برنميدارد و اگر
كاري هم ميكند، فقط خالصانه براي رضاي وي ميكند و از ملامت هيچ
ملامتكنندهيي هم نميهراسد و صحبتش هميشه براي رضاي وي و دربارة عظمت
و بزرگي وي ميباشد. خلاصه اين كه زندهگي خود را موافق با خواستههاي
پروردگارش كه در قرآن و سنت ذكر گرديده است عيار ميسازد و هيچ گاهي از
دستورات محبوب خود سرپيچي نميكند.
قرآن كريم نيز شرط ادعاي محبت را پيروي از فرامين و دستورات پيامبر(ص)
برميشمارد و در اين مورد چنين ميفرمايد:
(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمْ
اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ *
بگو: اگر خدا را دوست مي داريد، از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست
بدارد و گناهانتان را ببخشايد، و خداوند آمرزندة مهربان است)
امام فخرالدين رازي در شأن نزول اين آيه چنين ميفرمايد:
بدان! زماني كه الله متعال مردم را به فراگرفتن ايمان به خودش و
پيامبرش از روش انذار و تبشير استفاده مينمود، سپس براي دعوت ايشان از
روش ديگري نيز استفاده نمود و آن هنگامي بود كه يهود ميگفتند: ما
فرزندان خداوند و دوستانش ميباشيم و همچنين روايت شده كه رسولالله(ص)
بر قريش وارد شد و ايشان در مسجدالحرام بتها را سجده ميكردند، سپس
فرمود: «اي قريش! به خدا سوگند كه شما از ملت ابراهيمي مخالفت
ميورزيد، ايشان گفتند: ما اينها را از براي محبت الهي عبادت ميكنيم
تا اين كه ما را به درگاه الهي نزديك گرداند و همچنين مسيحيان ميگفتند
كه: ما حضرت مسيح را فقط از براي محبت الهي بزرگ ميداريم. الله متعال
اين آيه را نازل فرمود:
خلاصه هر يك از فرق مختلفه ادعاي محبت الهي را ميكردند و خويش را طالب
و مطيع او ميدانستند. الله متعال به پيامبرش چنين خطاب نمود:
بگو: اگر شما در ادعاي محبت الهي صادقيد، پس منقاد اوامرش باشيد و از
مخالفت دستوراتش دوري گزينيد و كسي كه محب الهي باشد از آن چيزي كه
باعث خشم و غضب الهي ميگردد، دوري گزيده و از پيامبرش متابعت ميكند و
اگر كسي از پيامبرش پيروي نكند، هرگز محبت الهي را به دست نميآورد.
ابن كثير در ذيل اين آيه چنين مينويسد:
اين آيه حكم بر كذب ادعاي كساني ميكند كه خود را محبان واقعي الهي
دانسته و از روش پيامبرش تخطي ميكنند؛ ايشان تا زماني كه از شريعت
محمدي پيروي نكنند، دروغگوياني بيش نيستند.
شهيد سيد قطب در تفسير اين آيه چنين نگاشته است:
«محبت خدا ادعاي زباني و عشق وجداني نيست؛ بلكه محبت خدا و عشق به الله
علاوه از گفتار برون و نيت درون، پيروي از رسول خدا و گامنهادن در خط
سير رهنمودها و ارشادات او و تحقق راه و روش وي در زندهگي است...
ايمان تنها واژهاي نيست كه بر زبان ميرود و تنها احساساتي هم نيست كه
بر دل ميدود و يا فقط شعاير و مراسمي نيست كه انجام ميشود. بلكه
ايمان اطاعت از خدا و رسول و عملكردن به برنامة الهي است، كه پيغمبر
آن را با خود آورده است»
دكتور يوسف قرضاوي، بر رد كساني كه ادعاي محبت الهي را ميكنند و دست
به اعمالي خلاف اعمال پيامبر و سلف صالح ميزنند، چنين ميگويد:
«بسياري از سالكان مدعي محبت خدا، كارهايي ناشي از جهل نسبت به دين در
پيش گرفتهاند، كارهايي از قبيل بيرونرفتن از حدود خدا و زير پا نهادن
حقوق او و به خود بستن دعويهاي باطل و بياساس، مانند سخن بعضي از
آنها كه: من از آن مريدي كه احدي را در جهنم گذاشته، ترك نمايد بيزارم
و ديگري گفته است: هر يك از مريدان من كه احدي از مؤمنان را در جهنم
ترك كند، مورد تنفر من است.
اولي مريد خود را مسؤول درآوردن همة جهنميها از آتش قرار داده و دومي
مريدش را مأمور جلوگيري از دخول اهل كباير به جهنم كرده است.
بعضي ديگر از آنان ميگويند: چون روز قيامت فرا رسد، خيمة من روي جهنم
برافراشته ميشود تا هيچ كس در آن وارد نشود و نمونههايي از اين سخنان
از برخي شيوخ معروف نقل ميشود، حال يا چنين مزخرفاتي را گفتهاند و يا
بر آنان دروغ بسته شده است... و به همين دليل، خداوند آزمايش براي
دوستداران خود قرار داده و گفته است:
(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي...)
بنا بر اين، كسي جز آنان كه پيرو رسول خدا ميباشند، دوستدار خدا نيست،
پيروي از رسول خدا نيز فقط با تحقق بندهگي و عبوديت، انجامپذير است و
حال آن كه بسياري از مدعيان محبت از آيين و روش پيامبر خارج ميشوند و
حالتهايي را ادعا ميكنند كه اين بحث گنجايش ذكر آنها را ندارد. حتي
يكي از آنان، برداشتهشدن تكليف و حلالشدن حرام براي خود و چيزهاي
ديگري مخالف شريعت و سنت رسول را مدعي ميگردد»
در حديث آمده است: كسي كه براي خدا دوست بدارد، براي خدا دشمني ورزد،
براي خدا بخشش كند و براي خدا دست نگاه دارد، به كمال ايمان دست يافته
است.
و رسول خدا(ص) ميفرمايند: «اگر در كسي سه چيز بود، مزة ايمان را چشيده
است: خدا و رسول خدا نزد او محبوبتر از ديگران باشند و فقط كسي را كه
خدا دوست دارد، دوست بدارد و از بازگشت به معصيتي كه خداوند او را از
آن نجات داده است گريزان باشد، به گونهاي كه از افتادن در آتش اكراه
دارد»
چنين كسي در دوستداشتن و دوستنداشتن، تابع پرودگار خويش است. زيرا
خدا و رسول براي او محبوبتر از ديگران بوده، مخلوقات را هم تنها به
خاطر خدا دوست ميدارد و اين حاصل محبت وي نسبت به خدا ميباشد، براي
اين كه دوستداشتن محبوبِ محبوب، نشانة كمال محبت محبوب است.
نشانههاي محبت:
براي اين كه بتوانيم محبان واقعي الهي را از مدعيان تفكيك دهيم، به ذكر
برخي از علامات محبت ميپردازيم.
امام محمد غزالي علامات محبت را چنين برميشمارد:
«بدان كه محبت گوهري عزيزست و دعوي محبت آسان است، پس نبايد كه آدمي
گمان برد كه از جملة محبان است، وليكن محبت را نشان و برهانست، بايد كه
از خود طلب كند و آن هفت است:
اول: آن كه مرگ را كاره نباشد. رسول(ص) گفت: هر كه ديدار خداي دوست دارد،
مرگ را كاره نباشد.
دوم: آن بود كه محبوب حقتعالي بر محبوب خويش ايثار كند و هر چه داند
كه سبب قربت وي است، نزديك محبوب فرو نگذارد و هر چه سبب بعد وي است،
از آن دور بود و اين كسي بود كه خداي را تعالي به همة دل دوست دارد.
سوم: آن كه هميشه خداي تعالي بر دل وي تازه بود و دران مولع بود
بيتكلف، كه هر كه چيزي دوست دارد ذكر آن بسيار كند و اگر دوستي تمام
بود، خود هيچ فراموش نكند.
چهارم: آن كه قرآن را كه كلام وي است و رسول وي را و هر چه به وي
منسوبست دوست دارد و چون دوستي قوي شد، همه خلق را دوست دارد، كه همه
بندگان وي اند.
پنجم: آن كه بر خلوت و مناجات حريص باشد و آرزومند باشد كه شب درآيد
تا زحمت عوايق برخيزد و وي به خلوت با دوست مناجات كند.
ششم: آن كه عبادت بر وي آسان شود و ثقل آن از وي بيفتد.
هفتم: آن كه همه بندهگان مطيع وي را دوست دارد و بر همه رحيم و مشفق
بود و هميشه عاصيان را و كافران را دشمن دارد؛ چنان كه گفت:
(أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ)
و يكي از پيغامبران پرسيد كه بار خدايا! اوليا و دوستان تو كيند؟ گفت: آنها
كه چنان كه كودك بر مادر شيفته باشد، به من شيفته باشند و چنان كه مرغ
پناه با آشيان دهد، ايشان با ذكر من دهند و چنان كه پلنگ خشمگين شود كه
به هيچ چيز باك ندارد، ايشان خشمگين شوند كه كسي معصيتي كند.
اين و امثال اين علامات بسيار است، هر كه دوستي وي تمام بود، همه در
وي موجود بود و آن كه در وي بعضي از اين بود، دوستي وي به قدر آن بود»
و دكتور علي شريعتي، محبت را از عشق برتر دانسته و چنين ميگويد:
«عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوستداشتن پيوندي
خودآگاه و از روي بصيرت روشن و زلال. عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و
هرچه از غريزه سرزند، بيارزش است و دوستداشتن از روح طلوع ميكند و
تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوستداشتن نيز همگام با آن اوج
مييابد.
عشق در غالب دلها، در شكلها و رنگهاي تقريباً مشابهي متجلي ميشود و
داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است؛ اما دوستداشتن در هر روحي
جلوة خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روحها، برخلاف غريزه،
هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطر ويژة خويش دارد، ميتوان
گفت كه به شمارة هر روحي دوستداشتني است.
عشق با شناسنامه بيارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر
ميگذارد، اما دوستداشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندهگي ميكند و
بر آشيانة بلندش روز و روزگار را دستي نيست...
عشق، جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني «فهميدن» و «انديشيدن»
نيست. اما دوستداشتن، در اوج معراجش، از سرحد عقل فراتر ميظرود و
فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميكند و با خود به قلة بلند اشراق
ميبرد...
عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوستداشتن يك صداقت راستين و صميمي،
بيانتها و مطلق.
عشق در دريا غرقشدن است و دوستداشتن در دريا شناكردن.
عشق بينايي را ميگيرد و دوستداشتن ميدهد. عشق خشن است و شديد و در
عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوستداشتن لطيف است و نرم و در عين حال،
پايدار و سرشار اطمينان. عشق همواره با شك آلوده است و دوستداشتن
سراپا يقين است و شكناپذير.
از عشق هر چه بيشتر مينوشيم، سيرابتر ميشويم و از دوستداشتن هرچه
بيشتر، تشنهتر. عشق هرچه ديرتر ميپايد كهنهتر ميشود و دوستداشتن
نوتر...
عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و «خودپا» و حسود و معشوق را
براي خويش ميپرستد و ميستايد؛ اما دوستداشتن رو به جانب دوست دارد،
دوستخواه است و دوستپا و خود را براي دوست ميخواهد و او را براي او
دوست ميدارد و خود در ميانه نيست.
پينوشتها:
تهذيب مدارجالسالكين، ابن قيم الجوزية، هذبه عبدالمنعم صالح العلي
العزي، دارالمطبوعات الحديثة، 1408 هـ.ق.، ص: 512 ـ 513
التفسير الكبير، الفخر الرازي، الطبعة الثالثة، جلد 8ـ7، ص: 18
ابن كثير، ابي الفداء اسماعيل، دارالفكر، بيروت: لبنان، 1407هـ ، ص:
359
في ظلال القرآن، سيد قطب، مصطفي خرم دل، جلد دوم، نشر احسان، 1382، ص:
307
عبادت در اسلام، دكتور يوسف قرضاوي، محمد ستاري خرقاني، نشر احسان،
تابستان 69، ص: 37ـ36
همان، ص: 43ـ42
كيمياي سعادت، امام محمد غزالي، به تصحيح احمد آرام، چاپ هشتم، تهران
انتشارات گنجينه، جلد دوم، ص: 981ـ982
هبوط در كوير، دكتور علي شريعتي، چاپ: بيستوسوم 1384، انتشارات چاپخش
و بنياد فرهنگي دكتور علي شريعتي، ص: 337ـ327 |