در باره ما سایتهای برتر    بزرگان افغانستان گزارشها هنر وادب اسلام   تماس باما English

 

 
 
          معرفت 63    
 

 

           
    فراست        
   

 

    سـرمقاله  
   


«لاَ يُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ وَاحِدٍ مَرَّتَيْنِ ـ
بندة مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمي‌شود» [بخاري و مسلم]
ايمان نيرويی است كه اگر در قلب بنده‌يي از بنده‌گان خدا استقرار يابد، آثار آن در گفتار، كردار، احوال، تفكر و انديشة او ظاهر مي‌شود. الله متعال نيازي به دينداري ما ندارد؛ چنان که در حديث قدسي آمده است: «اگر همة بنده‌گان الله در عالي‌ترين مقام تقوا قرار داشته باشند، به ملك الله(ج) چيزي افزوده نمي‌گردد و اگر قلب همه مانند قلب فاسدترين شخص دنيا شود، از ملك او چيزي كاسته نمي‌شود» [صحيح مسلم]
خداوند متعال براي انسان اسباب و وسایلي را فراهم نموده تا بتواند به وسيلة آن خود را در مقابل خطراتي كه هستي او را تهديد مي‌كند وقايه نمايد. اين اسباب از خلقت مكان مناسب براي رشد او در رحم مادر آغاز گرديده و تا ايجاد شير در پستان مادر و اعطاي حواس پنجگانه تا به وسيله آن براي خود غذا، پوشاك و مسكن تهيه كند و هزاران سبب ديگري كه بدون آن امكان زنده‌ماندن و رشد جسمي انسان در روي زمين لحظه‌يي امكان ندارد، ادامه مي‌يابد.
اسباب و وسایل ظاهريی را كه ما مي‌بينيم و يا علم براي ما كشف مي‌كند، بيشتر براي حفاظت جسم انسان از گزند حوادث كاربرد دارد؛ در حالي كه انسان موجودي است متشكل از جسم و روح و در اين دنيا خطراتي وجود دارد كه بيش از جسم، روح انسان را تهديد مي‌كند. قوي‌ترين وسيلة حفاظت روح، ايمان به خالق است؛ يكي از آثار ارزندة ايمان، فراستي است كه بندة مؤمن از آن برخوردار مي‌گردد و در روشني آن راه را از چاه، خوب را از بد، حقيقت را از تزوير، حق را از باطل و... مي‌شناسد.
پيامبر اكرم(ص) در حديثي كه امام ترمذي آن را نقل كرده فرمودند:
«اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ ـ از فراست مؤمن برحذر باشيد، چون او با نور خدا مي‌نگرد»
در معجم الوسيط فراست چنين تعريف شده است: «الفراسة: المهارة في تعرف بواطن الأمور من ظواهرها ـ فراست يعني مهارت در شناخت باطن كارها از روي آثار ظاهري آن»
امام ابن جوزي در غريب الحديث مي‌گويد: «قوله اتَّقُوا فَرَاسَةَ المؤمِنِ أي نَظَره في البَوَاطِنِ ـ اين فرمودة پيامبر(ص): از فراست مؤمن بترسيد، يعني متوجه باشيد كه او باطن كارها (برنامه‌ها و سخنان شما را) حدس مي‌زند»
امام رازي در تفسير خود به حادثه‌يي اشاره مي‌كند كه به صورت واضح‌تر مبيّن مفهوم فراست است «انس بن مالك(رض) مي‌گويد: هنگامي كه در راه مي‌رفتم، چشمم را به سوي زني بالا نمودم، سپس به مجلس عثمان(رض) داخل شدم؛ عثمان(رض) گفت: چه خبر است! يكي از شما را مي‌بينم كه داخل مي‌شود و آثار زنا در او نمايان است؟ من گفتم: آيا بعد از پيامبر وحي نازل شده است؟ عثمان(رض) گفت: نه، فراست صادقانه است»
اصحاب رسول‌الله(ص) همان‌ گونه كه ساده‌زيستن را از نشست و برخاست با پيامبر آموخته بودند، به همان پيمانه زيركي و فراست را نيز فرا گرفته بودند؛ صحابه روش‌هاي فريب و نيرنگ را مي‌دانستند؛ به همين خاطر از فروافتادن در دام فريبكاران در امان بودند، ولي هرگز خود از آن استفاده نمي‌كردند.
امام ابن قيم رح ضمن تبيين مسأله حيله و مشروعيت و عدم مشروعيت آن مي‌گويد: «بهترين انسان كسي است كه نه فريبكاري مي‌كند و نه فريب ديگران بر او كارگر مي‌افتد؛ او كسي است كه در مسایل خير و شر چه آشكار باشد و چه پوشيده، مهارت دارد و راه‌ دست‌يافتن به اهداف پسنديده و مورد قبول خدا و پيامبر را با حيله‌هاي مختلف مي‌داند؛ همچنين مي‌داند كه روش‌هاي ظاهري و نهاني رسيدن به شر كدام است؛ ولي هم خود از آن اجتناب مي‌كند و هم ديگران را از واقع‌شدن در آن بازمي‌دارد. چنين بود حال سرداران صحابهy، دل‌هاي شان از همه پاك‌تر و علم‌شان به راه‌هاي شر و گونه‌هاي فريبكاري از همه زيادتر بود؛ ولي به خاطر ترس از الله هرگز مرتكب خدعه و نيرنگ نمي‌شدند و اجازه نمي‌دانند چيزي از آن وارد دين الهي گردد. چنان که عمر(رض) مي‌گفت: «لَسْتُ بِخِبٍّ وَلَا يَخْدَعُنِي الْخِبُّ ـ فريبكار نيستم و در دام فريبكار هم نمی‌افتم» [اعلام الموقعين]
امام ابن تيميه رح مي‌گفت: «ايمان و جهاد صحابه از مسلمانان بعدي بزرگ‌تر بود، چون شناخت آنان از خير و شر به پخته‌گي رسيده بود؛ آنان خير را به تمام معنا دوست داشتند و از شر متنفر بودند؛ چون خوبي‌هاي اسلام، ايمان و عمل صالح و زشتي‌هاي كفر و گناه را مي‌دانستند... كمال واقعي اين است كه انسان خير و شر هر دو را بشناسد. كسي كه شر را نمي‌شناسد، نه انساني درخور ستايش، كه فردي ناقص الشخصيت است» [فتواي الكبري]
برمي‌گرديم به مفهوم حديثي كه در آغاز سخن به آن اشاره شد؛ حديث فوق چند پيام دارد:
الف) رسول‌الله زيركي را از مستلزمات ايمان معرفي مي‌كند؛ يعني مادامِ كه شما مؤمن هستيد، به ساده‌گي فريب نمي‌خوريد؛ ايمان چشم و گوش‌تان را باز مي‌كند؛ ولي اگر كلمة طيبه ورد زبان‌تان شده بود و نماز خوانديد و روزه گرفتيد، ولي تزويز مكاران دو بار بر شما اثر گذاشت، بدانيد كه اشكالاتي در ايمان شما وجود دارد؛ چون مؤمن از يك سوراخ دو مرتبه گزيده نمي‌شود...
ب) كساني كه با پيرو واقعي محمد(ص) سروكار دارند، انديشة فريب‌دادن او را از سر بيرون كنند؛ چون او در روشني نور خدا مي‌بيند؛ پيش روي بندة مؤمن تاريك نيست تا بشود او را به چاه انداخت و يا به جهتي غيرمطلوب سوق داد. مؤمن واقعي در هر جا و با هر كس حساب خود را كرده وارد معامله مي‌شود، او از لهجة كساني كه با او سخن مي‌زنند، قلب‌شان را مي‌خواند و از ظاهر سيما به زواياي پنهان‌شان راه مي‌يابد و بر اساس آنچه مي‌داند تصميم مي‌گيرد، نه طبق سخنان مكارانة ديگران و...
ج) به زعم بنده، مهم‌ترين پيام حديث پيامبر اين است كه مؤمن واقعي در اين دنيا براي خود زنده‌گي مي‌كند نه براي ديگران، به اين مفهوم كه وقتي متوجه فريبكاري ديگران شد، معامله بالمثل نمي‌كند و براي انتقام‌گرفتن آستين بالا نمي‌زند؛ يگانه كاري كه مي‌كند اين است كه تدبيري مي‌سنجد تا دين و دنياي او از اثر نيرنگ طرف مقابل آسيبي نبيند.
حقيقت اين است كه مؤمن واقعي و كسي كه به خدا و روز آخرت باور قطعي دارد، خود را انساني مسؤول و رسالت‌مند مي‌داند، همة هم و غم او متوجه اداي رسالتش مي‌باشد، سروكار او با دنيا در مواردي است كه مأموريتش تقاضا مي‌كند و بس؛ از هر پديدة دنيايي تا زماني استفاده مي‌كند كه رسالتش را برآورده سازد، سپس از آن فاصله مي‌گيرد. در اين قضيه هم وقتي مطمئن شد كه خدعه ديگري بر او كارساز نمي‌افتد، تعقيبش نمي‌كند. الله متعال وقتي در آخر سورة فرقان صفات بنده‌گان برگزيدة خود را برمي‌شمارد، بسيار زيبا از اين مسأله تعبير مي‌كند:
«وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ـ و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند، به ملايمت پاسخ مى‏دهند»
[فرقان/63]
پيرو پيامبر حيف مي‌داند كه وقت و استعداد خود را صرف انتقام‌جويي و برنامه‌ريزي براي رسواكردن بنده‌گان خدا كند، مسؤوليت مؤمن در قبال ديگران نصيحت و خيرخواهي است و اگر ممكن نبود سكوت و بي‌طرفي. مگر نه چنين است كه ما، انسان‌هاي جاهل را بيمار و خود را در برابر آنها مسؤول مي‌دانيم؟
عايشه رضي‌الله عنها در بارة رسول‌الله مي‌گويد:
«وَاللَّهِ مَا انْتَقَمَ لِنَفْسِهِ فِى شَىْءٍ يُؤْتَى إِلَيْهِ قَطُّ، حَتَّى تُنْتَهَكَ حُرُمَاتُ اللَّهِ، فَيَنْتَقِمُ لِلَّهِ ـ قسم به الله هيچ وقت به خاطر كوتاهي كه از جانب ديگران متوجه شخصيتش مي‌شد انتقام نگرفت، مگر زماني كه از حدود الله تجاوز مي‌شد، آن وقت به خاطر خدا انتقام مي‌گرفت» [بخاری]
فراست نيرويی است كه انسان در زنده‌گي پرمخاطرة خود هر لحظه به آن نياز پيدا مي‌كند؛ چه اسباب ظاهري و مهارت‌هاي اكتسابي نمي‌تواند انسان را از خطرهاي روحي و معنوي محافظت كند؛ به همين سبب اللهY پيامبرش را دستور داد تا از دشمنان نامرئي به او پنا برد.
الله متعال براي فراگرفتن هر فن مورد نياز انسان، اسباب، وسایل و روش‌هاي ثابتي را تعيين نموده كه دستيابي و مهارت در هيچ حرفه‌يي جز از طريق وسایل و روش‌هاي الهي ممكن نيست؛ حداكثر كاري كه انسان انجام مي‌دهد كشف اسباب و روش‌ها است، نه ايجاد آن.
«...فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَحْوِيلًا»[فاطر/43]
اما فراست نه از قبيل علوم تجربي است كه بشود با اتكا به استعداد ذاتي و يا با استفاده از وسایل موجود در جهان آن را به دست آورد؛ فراست محصول رابطه با خدا است و تنها وسيلة ايجاد و رشد فراست در وجود بنده عبادت خالصانه و حفظ حدود خدا است. امام ابن قيم ضمن بحث در مورد، نگاه به نامحرمان مي‌گويد: «ششمين امتيازي كه بازداشتن نگاه از زن بيگانه دارد، اين است كه به انسان فراست صادقانه پيدا مي‌شود و مؤمن به وسيلة آن ميان حق و باطل و صدق و كذب فرق مي‌گذارد؛ شاه ابن شجاع كرماني مي‌گفت: «كسي كه ظاهر خود را به متابعت سنت و باطنش را به مراقبت الله آراسته كند و چشم خود را از نگاه به نامحرم و نفسش را از پيروي شهوات بازدارد و از مال حلال تغذيه كند، فراستش به خطا نرود» سپس ابن قيم مي‌گويد: «ابن شجاع از كساني بود كه فراستش هيچ گاه به خطا نمي‌رفت» [الداء والدواء]
اما اين كه امروزه به كساني كه مي‌توانند با مكر و فريب و از راه مشروع و نامشروع زنده‌گي مادي خود را سروسامان دهند، زيرك و هوشيار گفته مي‌شود، چيزي است كه پيامبر آن را از علامات خرابي جامعة انساني گفته‌اند:
«...وَيُقَالُ لِلرَّجُلِ مَا أَعْقَلَهُ وَمَا أَظْرَفَهُ وَمَا أَجْلَدَهُ. وَمَا فِى قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةِ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ... ـ در وصف شخص گفته مي‌شود، چه قدر عاقل است، چه قدر زيرك و هوشيار و چالاك است، ولي در قلبش به اندازة يك دانه سپنج ايمان پيدا نمي‌شود»
به هر صورت، اگر ما پيرو واقعي پيامبر باشيم، بايد فراست داشته باشيم و اگر فراست داشته باشيم، به ساده‌گي كلاه سر ما نمي‌رود؛ اما اگر توطئه‌هاي ديگران مانند عروسك با ما بازي كند، بايد به خود رجوع كنيم و ايمان خود را مورد ارزيابي و محاسبه قرار دهيم...

    دارالعلوم شاه ولي الله دهلوي  
        ...سير تاريخي جنبش مسيحي  
        چرا قيمتها بالا رفته است؟  
           
        آزادي بيان آري، آزادي فحشاء نه  
        به سوي نور  
        اخبار جهان اسلام  
        دانستني هاي علمي و اجتماعي  
    نقــــــــــــــــاب  
    محبان واقعي چه كساني اند؟