|
جامعه آرماني صدر اسلام و اصول تربيتي پيامبر
صلي الله عليه و سلم
نوشته: سحر رحمتی محصل دانشکده شرعیات
يكي از رهآوردهای سترگ و بزرگترین دستاوردهای اسلام این بود
که در اندک زمان همة کاستیها و نارسايیها، زشتیها و پلشتیهای
جاهلیت را از بستر جامعه زدود و دروازههای سعادت را به روی بشریت
گشود. از نخستین لحظهيي که سروش وحی در دل غار حرا گلواژههای
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ) را آویز گوش جان واپسین پیامبر خدا نمود،
رویکرد اسلام این بود که فکر بشر را از آلودهگیها پیراسته و به
زیبايیها آراسته گرداند؛ تا بدین گونه جامعه بشری از چاهسار نگونبختی
بر شاخسار خوشبختی فراز آید و بسان پرندهيي آزاد در ستیغ سپهر به
پرواز آید. اسلام با این رویکرد، روح انسان را که در قفس تمایلات
جسمانی و شهوانی محض گرفتار آمده بود، از بند رهانیده و زمینة عروج آن
را تا فرازنای سپهر همپای با فرشتگان میسر گرداند.
حرکت اسلامی، در صدر اسلام برای بشریت خدماتی را عرضه کرد که از لحاظ
زمانی معادل قرنها است؛ پیشرفت و توسعه به حدی بود که توانست چهرة
تاریخ را تغییر دهد، برخی از این پیشرفتها:
وجود بشری را از بندهگی غیر خدا باز داشت و از این طریق به بتپرستی و
الحاد خاتمه داد.
وحدت عقیدتی و سیاسی را در حیات انسان تأمین کرد و از این طریق
اختلافات قبیلهای و شعارهای اقلیمی و مذهبی و نژادی را از میان
برداشت.
نخستین حکومت شورايی را با استمداد از هدایات قرآنکریم و رهنمودهای
نبوی(ص) اساس گذاشت و از این طریق بر فرمانروایی انسان بر انسان پایان
داد و اعلان داشت که حاکمیت مخصوص خداست.
حدود و مرزها را بر روی مردم گشود و امنیت و صلح را متحقق ساخت، آن
چنان که زنی تنها در بیابانی بیآبوعلف سفر میکرد، ولی از هیچ کسی جز
خدا نمیترسید.
برای انسانیت چنان میراث عظیمی از دانش و تمدن باقی گذارد که دیگر
تمدنهای انسانی تا سدههای طولانی ریزهخوار خوان گستردة آن به شمار
میرفتند.
با درنظرداشت موارد فوق، به تاکید میتوان گفت که اسلام عقیده و عبادت،
اخلاق و قانون، میهن و مردم، دین و دولت، روحانیت و عمل و کتاب و آموزش
است.
جوهر اندیشة اسلامی در امتداد تاریخ بشری بر محور توحید «لا اله الا
الله» دوران کرده است و مفهوم کلی توحید، یکدانستن پروردگار در الوهیت
و ربوبیت و حاکمیت است، که به صورت عقیده در دل انسان و در قالب عبادات
و شعایر در زندهگی فردی و به شکل یک قانون و شریعت در واقعیت زندهگی
انسان جلوهگر میشود و زندهگی اجتماعی انسان را سروسامان میبخشد.
اسلام، جهت رشد انسان، به طور عمده دو چیز را به ارمغان آورده است، یکی
ایمان و دیگرش عبادت. که این دو سبب آرایش روح انسانی میشوند و
آراستگی روح تأثیر مستقیمی بر جوارح و اندام شخص دارد و انسان را به
سوی اعمال و حرکات پسندیدهيی میکشاند که با فطرت انسانی همخوانی
داشته و در عمق وجود انسان جای دارد، که در رأس آن فضایلی همچون عدالت،
برادری، ایثار، خیرخواهی، نوعدوستی، صداقت، امنیت و... قرار دارند و
مراحل و یا فرایند آراستهشدن بدین ارزشها را تربیت مینامند، که چنین
تعریف میشود:
معنی دقیق تربیت که از ریشه «رب» در عربی گرفته شده است، معادل آن در
فارسی «پرورش» است و بر یک روش عملی دوامدار اطلاق میشود، که
توانايیهای نهفته در نهاد یک چیز یا شخص را از قوه به فعل آورد.
با درنظرداشت تعریف فوق، تربیت عبارت از تلاش و کوشش سنجیدهشده و
دوامدار جهت کشیدن انسان از خامیها و کاستیها و شکوفاکردن استعدادهای
نهفته در نهاد آن و بیرونآوردنش از رکود و سقوط و در عین حال، دورکردن
موانع از مسیر رشد آن میباشد.
این بود مفهوم عام تربیت؛ اما تربیت اسلامی دارای مفهومي خاصتر است،
بدین معني که روش اسلام برای تربیت عبارت است از رسیدهگی همهجانبه به
خواستههای فطری انسان، طوری که در هیچ یک از جوانب زندهگی بشر از نظر
دور نمیدارد؛ هم به تربیت جسمی میپردازد و هم عقل را پرورش میدهد و
هم از لحاظ معنوی روح انسان را در گسترة عرش الهی به پرواز درمیآورد.
اسلام دین فطرت است و بشر در طول تاریخ هرگز نظامی با چنین وسعت و
فراگیری نه دیده و نه هم خواهد دید؛ که همه ثانیههای عمر انسان را در
حیطة راهکارهای عمیق و دقیق خود قرار دهد.
امتیاز دیگر نظام تربیتی اسلام، این است که وسعت و همهجانبهبودن آن
هرگز وحدت راه و وحدت هدف را خدشهدار نمیکند و از مسیر منحرف
نمیشود؛ راه و هدف فقط تربیت و آمادهساختن «انسان» است؛ انسان شایسته
و صالح!
(إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ
الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ
أَجْرًا كَبِيرًا) «بىترديد اين قرآن به استوارترين آيين هدايت ميكند
و به مؤمنانى كه كارهاى شايسته انجام ميدهند، مژده ميدهد كه براى
آنان پاداشى بزرگ است» [إسراء/9]
شعار دعوت پیامبر(ص):
اولین پیام صاحب آخرین رسالت آسمانی این بود که «قولوا لا اله الا الله
تفلحوا ـ بگويید معبودی جز الله نیست تا رستگار شوید» و مفهوم این شعار
در این خلاصه میشود که همه خدایان باطل و همه بتهای را که مردم
ساختهاند میشکند و محبت آنها را از دل مردم میکشد تا قلبها را فقط
جایگاه پرستش الله یگانه بسازد و مفهوم حقیقی آزادی و آزادهگی را در
متن زندهگی انسان نهادینه کند؛ زیرا که بزرگترین و خطرناکترین
اسارت، اسارت فکر و اندیشه است.
توجه به خدای واحد، محور اساسی عقیدة اسلامی است و روش تربیتی اسلام
نیز بر همین محور میچرخد و همه قانونگزاریها، برنامهها و
رهنمودهایش از همین اصل سرچشمه میگیرد و زندهگی دینی انسان مسلمان بر
همین اصل بنا میشود و ادامه پیدا ميکند و به او آگاهی میبخشد که
تنها الله(ج) سزاوار بندهگی است و تنها او را باید عبادت کرد، عبادتی
درخور شأن او؛ عبادتی با روح و کیفیتی که پیامبرش(ص) عملاً برای ما آموزش
داده که همه زوایای زندهگی ما را شامل و احاطه میکند.
رسالت محمدی(ص) و ساماندادن جامعه:
از آن جايی که انسان دارای دو بعد مادی و معنوی است و حکمت خداوند نیز
اقتضا دارد که انسان را به سوی یک آراستگی همهجانبه سوق دهد، تا
موقعیتش محفوظ مانده و هدف آفرینش را بتواند دنبال کند و در سایة نظام
تربیتیيی که اسلام پیشکش میکند، از نعمت اراده و آزادی اندیشه و عمل
برخوردار شود و تلاش نماید زندهگی را طبق خواست پروردگارش سامان دهد.
اسلام در کنار تمام توجهاتش نسبت به انسان، به شخصیت اجتماعی انسان نیز
کمال توجه را مبذول داشته و حقوق و وظایفی میان فرد و اجتماع برقرار
ساخته است تا با رعایت آن هم به سوی هدف پیش رود و هم حقوق دیگران نقض
نشود.
ویژگیهای تربیت اسلامی:
اولین ویژهگی تربیت اسلامی این است که اصول کلی آن را وحی الهی تعیین
میکند، نه فکر و تجربة بشری.
دومین ویژهگی، فراگیری نظام تربیتی اسلام است؛ طوری که همه زوایای
زندهگی بشر هم از مادی و معنوی را در نظر گرفته و متناسب با رشد آن
دقیقاً مورد عنایت قرار میدهد.
اگر ما به صدر اسلام نظر اندازیم، میبینیم که زندهگی اجتماعی
مسلمانان در آن زمان با تعالیم اسلام پیوندی استوار داشت، روح اسلام در
کالبد اجتماع سیلان داشت، یاران طراز اول پیامبر(ص) عالیترین نمونه های
بشری بودند، که چشم تمامی مردم به رفتار و کردار و احساسات و عواطف و
افکارشان دوخته شده بود و از این رهگذر مردم تابش نور رسالت آسمانی را
در وجود ایشان نظاره میکردند و حقیقت آن را در واقعیت و عینیت زندهگی
خود لمس مینمودند و بعد از پیامبر(ص) نیز حضور آن حضرت(ص) را در رفتار و
کردار یاران پاکنهادش چون ابوبکر و عمر و... احساس میکردند و خاطرة
روزهایي را که با او بودند، شعلههای آن همچنان به زندهگیشان امید و
حرارت میبخشید.
اما بعدها تصویر واقعی زنده گی رسولالله(ص) در ابعاد مادی و معنوی خویش
آهسته آهسته فشرده میشد و به کنج دلها میخزید، تصویر متکامل آن حضرت
و رهنمودهایش با خطوط انحرافی بیشتری مقابل میشد و هر روز سنت به طرف
عزلت و انزوا نزدیکتر میگردید. کار به جايی رسید که تصویر پویا و
بانشاط و پرتحرک پیامبر(ص) از متن جامعه رخت بربست، طوری که نه ديگر
حکومت و رهبری به آن پیوندی داشت و نه هم طرحها و برنامهها.
رهنمودهای پیامبر(ص) ديگر در ارادة سردمداران نقشی نداشت و نه هم راه و
رسم زندهگی را تعیین میکرد و نه هم مشاعر و احساسات مردم به سمت جلو
کششی داشت تا کشتی حیات را به حرکت درآورد.
اینها همه از اثر دوری از رهنمودهای حیاتبخش پیامبر(ص) رخ داد و این
طبیعی است که آیینة دل انسان از اثر رسم و رواجهای ناشایسته زنگار
برمیدارد و روح و عقل انسان در برابر هجوم خرافات، افسانهها، شهوات و
تعصبات تیره میشود و از رشد بازمیماند و این بازگشت راستین به
راهکارهای تربیتی قرآن و رهنمودهای محمد(ص) است که دلها را صفا میبخشد
و روح و عقل انسان را از اسارت خرافات رهایی میبخشد. |