|
اوصاف پيروان راستين پيامبر صلي الله عليه و سلم
نوشته: امين الله معتصم
جوانمردي
جوانمردي، يكي ديگر از ويژهگيهاي پيروان واقعي رسولالله(ص)
است؛ صفتي كه در مقاطع مختلف سبب حل مشكلات بزرگ و فايقآمدن مسلمانان
بر مصيبتهاي كمرشكن شده است.
مردمي كه رسولالله(ص) در ميانشان به پيامبري مبعوث شد، فطرتاً داراي يك
سلسله صفات خوب بودند، ويژهگيهايي كه در هنگام گرمشدن تنور دعوت،
كار پيامبر(ص) را آسان كرد و روند گسترش اسلام را سرعت بخشيد. جوانمردي،
بهترين و كارآمدترين صفتي بود كه نخستين شاگردان رسولالله(ص) به ميزان
بالايي از آن برخوردار بودند.
وقتي ما سيرت پيامبر(ص) را مطالعه ميكنيم، در طول بيستوسه سال حيات
پيامبري آن حضرت(ص)، حتا به يك مورد برنميخوريم كه يكي از ياران آن حضرت
عليه ايشان توطئهيي چيده باشد و يا يكي به ديگري خيانتي كرده باشد.
بودند كساني كه توطئه ميكردند، ولي آنان منافقاني بودند كه از روز اول
قصد و نيت سوءشان به همگان آشكار بود و آيات قرآن وقت به وقت در مذمت
و رسواكردنشان نازل ميشد.
تاريخ انسانيت به ياد ندارد كه مكتبي به قوت و سرعت مكتب اسلام در ميان
جامعة بشري پا گرفته باشد؛ تحليل جامعهشناسانة اين پديده نميتواند ما
را به چيزي جز جوانمردي اطرافيان پيامبر(ص) رهنمايي كند. البته مسألة
ارتباط پيامبر با خدا و متكيبودنش به وحي، سبب و علت اصلي موفقيتهاي
اوست، ولي موضوع ارتباط با الله مثلاً در دعوت موسي(ع) به تنهايي سبب
گسترش سريع و دقيق دين آن حضرت نشد، چون بنياسرائيل جوانمردي ياران
پيامبر را نداشتند؛ قرآن صحنههاي مختلفي از نامردي بنياسرائيل را
بازگو ميكند كه چگونه بسياري از برنامههاي حضرت موسي(ع) به علت
ناجوانمردي قومش موفق نميشد. يا به تعبير ديگر، حضرت موسي نميتوانست
با اطمينان خاطر طرح خود را با بنياسرائيل ـ مردمي كه به بركت
پيامبري او از چنگ فرعون نجات يافته بودند ـ در ميان گذارد؛ اما
رسولالله(ص) با توكل به خدا و اعتماد به يارانش، خود را به قلب نيروهاي
چندبرابر دشمن ميزد و پيروزمندانه بيرون ميشد.
(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ
الْمُؤْمِنِينَ) «اى پيامبر! خدا و كسانى از مؤمنان كه پيرو تو اند تو
را بس است» [انفال/64]
تاريخ واقعي صدر اسلام نشان ميدهد كه هيچ وقت و در هيچ مكاني مرداني
به صلابت و مردانهگي ياران پيامبر(ص) سراغ نشدهاند. مقايسة كوتاه ميان
موقف اصحاب پيامبر اسلام در جنگ بدر و ياران حضرت موسي، وقتي آن حضرت
دستور داد تا وارد فلسطين شوند، نشان ميدهد كه صحابه پيامبر(ص) چگونه
مرداني بودند.
همراهان پيامبر خدا موسي(ع) به او گفتند:
(يَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِيهَا
فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ) «اى
موسى! تا وقتى آنان در آن [شهر] هستند ما هرگز پاى در آن ننهيم، تو و
پروردگارت برو[يد] و جنگ كنيد كه ما همين جا مىنشينيم» [مائده/24]
اما يكي از ياران پيامبر(ص) به نام مقداد بن اسود، در غزوة بدر ـ وقتي آن
حضرت مشغول دعا بودند ـ نزدشان آمده ميگويد: ما براي تو آنچه را قوم
موسي(ع) به پيامبر خود گفتند، نميگوييم كه (تو و پروردگارت برو[يد] و
جنگ كنيد) بلكه ما از چپ و راست و پيش رو و پشت سرت ميجنگيم.
پيامبر(ص) طوري خوشحال شد كه آثار خرسندي در چهرة مباركش نمايان گرديد.
[صحيح بخاري]
در تاريخ همين امت كمي جلوتر ميآييم؛ زماني كه نواسة پيامبر حسين(رض) علم
جهاد را برافراشت، مردم كوفه به او وعدة همكاري دادند، او هم به
قولشان اعتماد كرده عازم كوفه گرديد، اما وقتي قضيه جدي شد، مردمي كه
او را به آن ديار كشانده بودند، با نامردي تمام تنهايش گذاشتند و در
نتيجه فاجعة كربلا به وقوع پيوست و حسين(رض) با معدود كساني كه مردانه در
كنارش ايستادند جنگيد تا به شهادت رسيد.
آيا ميتوان گفت كه مردم كوفه صرف با گفتن كلمه «لا اله الا الله» و
اين كه نماز ميخواندند پيرو واقعي پيامبر اند؟ ما حق نداريم آنها را
از مسلمانبودن بيرون كنيم، ولي با اطمينان كامل ميگويم كه آنها هرگز
پيرو واقعي رسولالله نبودند؛ چون پيامبر اكرم(ص) معلم بود و ميگفت
«وَإِنَّمَا بُعِثْتُ مُعَلِّمًا» [سنن ابن ماجه] او با يكسلسله
تعاليم دعوت خود را آغاز كرد و با تكميل همان تعاليم دعوتش را به انجام
رساند؛ پيروان واقعي او كسانياند كه همان تعاليم را به خوبي فرا گيرند
و به آن جامة عمل بپوشند.
تعاليم پيامبر اكرم(ص) براي كاميابساختن انسان در دنيا و آخرت وضع شده
است. انسان موجودي است كه با داشتن قلب از ديگر مخلوقات خدا متمايز
ميگردد. قلب انسان ظرف اعتقاد و باور است، يعني قلب است كه چيزي را
ميپذيرد و از چيزي دوري ميكند. قلب انسان هنگام تعامل با انسانهاي
ديگر، از لابهلاي كلام و حركاتشان ميزان صدق و كذب و اخلاص و غششان
را درمييابد؛ به هر اندازه تقواي انسان زياد باشد، ميزان درك و فهم او
نيز زيادتر است، چنان كه رسولالله(ص) ميفرمود:
«اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ»
«از فراست مؤمن بترسيد، چون او با نور الله ميبيند» [سنن ترمذي] فكر
فريبدادن مؤمن را از سر بيرون كنيد... و در حديثي ديگر رسول معظم
اسلام قلب هر انسان را بزرگترين مفتي شخص او معرفي ميكند:
«اسْتَفْتِ قَلْبَكَ، الْبِرُّ مَا اطْمَأَنَّتْ إِلَيْهِ النَّفْسُ
وَاطْمَأَنَّ إِلَيْهِ الْقَلْبُ، وَالإِثْمُ مَا حَاكَ فِى النَّفْسِ
وَتَرَدَّدَ فِى الصَّدْرِ وَإِنْ أَفْتَاكَ النَّاسُ وَأَفْتَوْكَ ـ
از دلت بپرس! نيكوكاري چيزي است كه روح به سوي آن آرام گيرد و دل بر آن
آسوده شود و گناه چيزي است كه در دل خارشي پديد آورد و در سينه شك و
ترديد ايجاد كند. اگر همة مردم بر خلاف احساس درون قلب تو فتوا دهند،
تو به آن فتوا اعتماد مكن» [اربعين نووي]
حالا ببينيد ما با موجودي معامله ميكنيم كه قلبي با اين خصوصيت در
سينة او نهفته است، بايد با اين موجود بسيار صادقانه و جوانمردانه
پيشآمد شود؛ در غير آن، قلبش را آزرده ميكنيم هرچند ممكن است به خاطر
مصلحتي ساكت باشد و تصميمي نگيرد.
جوانمردي صفتي است كه اگر تعاليم اسلام به نحو صحيح فهميده و فهمانده
شود، تخم آن را در وجود انسان غرس نموده و ميبالاند؛ جوانمردي با ادعا
ايجاد نميشود؛ تعاليم پيامبر اسلام همان گونه كه ميتواند انسان را
بيدار، آگاه، زيرك، متواضع، بردبار، عزيز، خوشخلق و متين بار آورد،
قدرت اين را نيز دارد كه از يك انسان عادي شخصي كريم و جوانمرد بسازد و
تقديم جامعة انساني كند.
وقتي ما از جوانمردي صحبت ميكنيم و ميخواهيم آن را با تعاليم
رسولالله(ص) ربط دهيم، منظور ما اين است كه پيرو رسولالله همان طور كه
نماز ميخواند، روزه ميگيرد و حج ميرود؛ بايد وقتي با كسي زندهگي
ميكند، در تعاملش هيچ جايي براي خدعه، فريب و نيرنگ نباشد. يا به سخني
ديگر، كساني كه با پيرو رسولالله(ص) معاشرت دارند، بايد از طرف او
كاملاً مطمئن باشند و او توانسته باشد با عمل خود اعتماد و اطمينان
قلبي آنها را جلب كند، نه با گفتار، چون اعتماد از اعمال قلب است و
چيزي در قلب انسان جا ميگيرد و به عقيده تبديل ميشود كه عمل شخص
بارها آن را به اثبات رسانده باشد. نميشود شما به كسي بگوييد مرا به
عنوان يك شخص جوانمرد بپذير و برايم اعتماد كن، شما ميتوانيد با
پايبندي به تعاليم پيامبر، اين اعتماد را كسب كنيد.
انسان ناجوانمرد به مفهوم دوستي و اخوت خيانت كرده و در نتيجه مسلمان
درست و پيرو واقعي رسولالله(ص) نيست؛ چنين انساني بنيان دين رسولالله(ص)
را در زندهگي خود و اطرافيان خود متزلزل ميكند، چهرة زيباي دين را
زشت ميسازد، به جاي حسن ظن و همكاري مخلصانه، تخم فريبكاري،
امتيازطلبي، توطئه، خيانت و كلاهبرداري را ميكارد، صفوف مسلمانان را
به هم ميزند و بالآخره مانع رحمت و بركت الله ميشود... يكي از آثار
ناجوانمردي در وجود انسان، اين است كه در وقت امتيازگرفتن خود از همه
پيشدستي ميكند، ولي در جاي خطر سعي ميكند دوستش را جلو اندازد؛ اما
انسان جوانمرد كاملاً برعكس. رسولالله(ص) در شأن انصار فرمودند: «إنكم
لتقلون عند الطمع وتكثرون عند الفزع ـ شما كساني هستيد كه در وقت
امتيازگرفتن اندك و در هنگام شدايد و مصيبتها زياد ميشويد» [قرطبي
ج14 ص315]
ناجوانمردي، نوعي فريبكاري و دغلبازي است كه رسولالله(ص) از آن بيزار
است؛ خدعه و فريبدادن در اسلام عزيز فقط در يك مورد جايز است و بس؛ آن
هم صحنة نبرد رو در رو، غير از همين يك مورد، مسلمان حق ندارد حتا با
كافر از راه حيله و فريبكاري پيشآمد كند؛ چه رسد با مسلمان و آن هم
مسلماني كه سنگ دوستي و اخوت او را به سينه ميزند. ما در جامعة
اسلاميمان زياد برميخوريم به كساني كه از مردي و مردانهگي جز نام
چيزي نميدانند و پشتپازدن به دوستي و رفاقت در نزدشان از نوشيدن آب
سادهتر است. در يك لحظه با كسي دوست ميشوند و در ابراز دوستي افراط
ميكنند و لحظة ديگر به خاطر مشتي پول و يا مقامي خيالي، دشمني ميكنند
و تمام قواعد انساني را پشت سر مياندازند.
امام ترمذي در باب «الاقتصاد في الحب و بغض» حديثي را از ابوهريره نقل
ميكند كه رسولالله(ص) فرمود: «در دوستي با كسي زيادهروي نكنيد، چون
ممكن است روزي دشمن شما شود و در دشمني با كسي افراط ننماييد، چون اميد
است روزي دوست شما گردد»
كساني كه دَم از دينداري و دعوت ميزنند، بايد هميشه متوجه اين موضوع
باشند؛ چون كوتاهي در اين عرصه و برخورد ناجوانمردانه با همراهان
زيربناي كار اسلامي را متزلزل ميكند.
يكي از بزرگترين مظاهر ناجوانمردي، احسانفراموشي است، همة انسانهاي
مطرح در هر جايي كه هستند، موقعيت خود را مديون اطرافيان خود ميباشند؛
افراد جوانمرد اين مطلب را ميدانند و به همين خاطر، هرچند بالا روند
قدر اطرافيان خود را بيشتر ميشناسند؛ ولي انسانهاي ناجوانمرد، همين
كه احساس بينيازي كردند، محسنين خود را فراموش ميكنند. به همين خاطر
است كه الله متعال در كلام مجيد خود اين قدر بر نيكي با پدر و مادر
تأكيد نموده است، چون آنها بودند كه در وقت ضعف و ناتواني فرزند به داد
او رسيدهاند و او را به انساني توانا مبدل ساختهاند. رسولالله(ص) با
وجود اين كه بزرگي خود را از خدا به دست آورده بود، باز هم قدر همكاري
و احسان يارانش را فراموش نميكرد، باري در وقت تقسيم غنايم هوازن،
انصار مدينه را در يك جا جمع كرده، اولاً احساني را كه الله متعال توسط
پيامبرش نصيب آنها كرده به آنها گوشزد ميكند و سپس ميگويد:
«أَفَلاَ تَقُولُونَ قَاتَلَكَ قَوْمُكَ فَنَصَرْنَاكَ وَأَخْرَجَكَ
قَوْمُكَ فَآوَيْنَاكَ ـ چرا نميگوييد قومت با تو جنگيدند و ما تو را
ياري كرديم، قومت تو را بيرون كردند و ما تو را پناه داديم» [مسند
احمد]
هيچ گاه از ياد پيامبر نميرود كه چگونه در مكه عرصه برايش تنگ شده
بود و اين مردم مدينه بودند كه زمينة مهاجرتش را فراهم كردند و در
كنارش ايستادند تا دينش به آن ابهت و قدرت رسيد. ما بايد از اين موقف
رسولالله(ص) چه درس بگيريم؟...
اينها مسايلي است كه رسول اكرم(ص) بيستوسه سال از عمر گرانبهايش را صرف
نهادينهنمودن آن كرد؛ شايسته نيست ما مسلمانان به سادهگي از كنار آن
بگذريم و با انجام برخي از مراسم عبادي و يا درستكردن ظاهر و لباس خود
مدعي شويم كه ما پيرو واقعي پيامبريم... |