|
حقيقت هنر
با توجه به معناي تهوعآوري كه امروزه
در كشور ما كلمة «هنر» پيدا كرده است و بازاريان هنرستيز، تجارت خويش
را در قالب «ستارة افغان و...» به عنوان هنر عرضه ميكنند و هر ابتذال
و پوچ و ضد ارزشي را به عنوان هنر و ارزش، به خورد ملت ما ميدهند،
خواستيم در اين شماره نخستين سخن ما از هنر باشد.
صاحبان انديشه و قلم ميدانند كه هنر آفرینش انسان است و به توان، اثر
و کاری که از تصور و احساس ژرف انسان در برابر عالم هستي شکل یافته
است، هنر میگویند. هنرمندي، پيوند ناگسستني با خلاقيت و ابتكار هر شخص
دارد و به كسي كه تقليد ميكند و فرآوردههاي ديگران را نشخوار
مينمايد، نميتوان هنرمند گفت؛ زيرا تقليد و هنر در برابر هم قرار
دارند و الزاماً، تقليد آفت مهلك هنر و ابتكار است.
چكيدة آنچه كه انديشمندان در بارة هنر گفتهاند، اين است كه آنها هنر
را كمال، فضيلت، هوشياري، تقوي، دانش و كياست ميدانند و هر كس كه از
اين صفات برخوردار است، هنرمند است. هنرمندي، يعني قدرت كشف زيباييها،
خوبيها و مفيدها و عرضهكردن آن به همنوعان تا از آن به رفاه و سعادت
دست يازند و اين تنها از كسي برميآيد كه از احساس پاك، دانش عميق و
خرد و تقوي برخوردار باشد.
هنر واقعي در فرهنگ انساني و اسلامي؛ ترسيم روشن عدالت، شرافت و انصاف
و انعكاس تلخكامي گرسنهگان است. هنر در جايگاه خود، تصوير زالوصفتاني
است كه از مكيدن خون تودهها و حيفوميلكردن سرمايههاي عامه لذت
ميبرند و در حقيقت گسترش انگيزههاي خير و خوبي در نهاد انسان نسبت به
همنوعانش، والا ترين هنر ميباشد و اين مهم نيست كه توسط قلم نقاش
ميشود و يا خيال شاعر و يا هم داستانپرداز و يا تمثيل يك بازيگر فيلم
و...
در نهايت بايد گفت كه به اثري هنر ميگويند كه از خيال، عاطفه و احساس
ژرف خود انسان سرچشمه ميگيرد و منشورگونه و چندبعدي ميشود و هر
شنونده و بيننده را نظر به احساس زيباييشناسياش متأثر ميسازد و
شيفتة خود ميگرداند. از اين روي، هر قلمشكستهيي را نويسنده و هر
شعردزدي را شاعر و هر هرزهنگاري را نقاش نميتوان گفت! |