در باره ما سایتهای برتر    بزرگان افغانستان گزارشها هنر وادب اسلام   تماس باما English

 

 
 
          معرفت 48    
 

 

           
   

قابل توجه وزارت تحصيلات عالي    خليل احمد جامي

       
   

 

    سـرمقاله  
   

چرا در انحناء بايد زيست؟
حسن خاتمه


قابل توجه وزارت تحصيلات عالي:
سال گذشته به تعداد ده تن از استادان پوهنتون هرات بر اساس تقاضای دانشگاه شاهد ایران و موافقت وزارت تحصیلات عالی کشور و پوهنتون هرات، نامزد تحصیل برای سپردن دورة ماستری در ایران شدند و دوسیه و سوابق‌شان جهت طی مراحل اداری به آن دانشگاه فرستاده شد.
پاسخ این اسناد که اوایل سال 85 ترتیب و به مقامات ایرانی ارسال گردیده بود؛ بالآخره با آمدن هیأتی از دانشگاه شاهد ایران در اواخر سال 85 به هرات رسید و اساتید نامزد را که تدارک این سفر را قبلاً تهیه کرده بودند با مايوست مواجه کرد!
قضیه از این قرار بود که هیأت ایرانی با خود معیارهايی را برای پذیرش استادان به همراه داشت که هیچ همسانی با وضعیت امروزین ملت ما نداشت و حاکی از بی‌خبری ‌ایرانی‌ها از شرایطی بود که ملت افغانستان در طی چندین دهه جنگ در آن به سر برده و بالاخص جامعة تحصیلی افغانستان با آن درگیر و مواجه بود؛ از جملة اهم این معاییر عجیب که موجب عدم پذیرش استادان دانشگاه هرات شد؛ تعیین شرط سنی بود که باید مطابق به ذوق ایرانی‌ها از 28 سال تجاوز نمی‌کرد!
این شرط برای اساتیدی که اکثرشان دارای سوابق ممتد و طولانی تدریس در دانشگاه هرات بودند و بر اساس نیازمندی ها، اکنون می بایست تا سطوح بالاتر علمی ارتقاء یابند؛ شرطی غیر عملی و غیر منطقی به نظر می‌رسید؛ چه این گونه بورسیه‌ها از روی نیازمندی می‌بایست در خدمت آن عده از استادانی قرار گیرد که در طی سال‌های بحران نتوانسته بودند ادامة تحصیل دهند! و اکنون واضح است که هرگز آنان نمی‌توانستند 28 ساله باشند! و جالب این‌جاست که حتی استادانی با شرط سنی30 سال را نیز نپذیرفتند مگر تنی چند محدود را که با شرایط‌شان برابربود!
هرچند این گونه برخوردها از سوی بیگانه‌گان هرگز خلاف انتظار نمی‌تواند باشد اما هدف من از پرداختن بدین مقدمه آن است که برای مقامات ذیصلاح خودی نشان دهیم در این عرصه چه مشکلاتی ما را تهدید می‌کند و سؤال مطرح کنونی این است که چرا دولت افغانستان زمینة تحصیل دوره‌های بالاتر برای اساتید را در داخل کشور مساعد نمی‌سازد؟ مگر زمینة عملی‌ساختن چنین برنامه‌هایی چقدر ناممکن به نظر می‌رسد؟!
من باور قطعی دارم که اگر نیمی از مصارفی را که کشورها بابت بردن محصل ـ‌البته فعلاً استادان مورد نظر هستند‌ـ به داخل کشور خود برای صرف دوره‌های عالی تحصیلی به ما لست می‌کنند و ما را ممنون خود می‌سازند، در داخل به مصرف برسد؛ پیشرفت تحصیلی به گونة بسیار بهتر و مؤثرتر انجام خواهد یافت و این کار از چندین جهت که آن را بر می‌شمارم دارای ثمرات و امتیازاتی مثبت برا ی کشور و ملت ما خواهد بود:
باتوجه به این که استادان اکثراً متأهل‌اند، ادامة تحصیل در خارح برای‌شان غیر ممکن و یا با دشواری فراوان همراه است و حتا موجب می‌شود تعداد زیادی از استادان ازجمله استادان زن نتوانند از آن استفاده کنند. مگر این که از امتیاز بورسیة درجه‌یک مستفید شوند و بتوانند همراه فامیل مسافرت کنند که این موضوع اولاً غیر ممکن است و ثانیاً مصارف را چندین برابر می‌سازد.
رفتن چندین استاد ازیک فاکولته موجب ایجاد خلای درسی در فاکولته شده، عملیة تدریس را با مشکل جدی مواجه می‌کند، تا جایی که ممکن بعضی از فاکولته‌ها تعدادی از دیپارتمنت‌های خود را از دست بدهند. این موضوع به طور مثال همین اکنون در فاکولتة ادبیات هرات مشهود است؛ قسمی که به تعداد دو تن از استادان در هند مصروف تحصیل‌اند و قرار است سه تن دیگر نیز راهی بورسیه شوند؛ حال با غیاب بیش از 5 تن از اساتید، امور درسی در این فاکولته چگونه اداره خواهد شد و پیشرفت آن چگونه خواهد بود؟! این در حالی است که هیچ فاکولته‌يی نمی‌تواند خارج از بست خود استاد جدید استخدام نماید و تمام بست‌ها نیز قبلاً در فاکولته اشغال شده است!
دولت خود از روند تدریس به راحتی نظارت به عمل می‌آورد. و این کار موجب می‌شود تا از بهره‌برداری‌های مذهبی و فکری کشورهای کمک‌کننده که دارای تبعات ناگوار برای کشور ما بوده است جلوگیری شود.
جریان درس در فاکولته‌ها اخلال نمی‌شود؛ چون استادان می‌توانند داخل خدمت صبح تدریس کنند و ظهر درس بخوانند!
همة استادان بدون استثنا می‌توانند از چنین دوره‌هایي همزمان استفاده کنند و...
نمی‌دانیم اشکال این پیشنهاد در کجاست؟ اگر گفته شود که امکان آمدن استادان از خارج به داخل غیر ممکن و هزینه‌بر می‌باشد. باید متذکر شوم که در سال‌های گذشته بر اساس تفاهمی که میان پوهنتون هرات و تعدادی از دانشگاه‌های ایرانی منعقد شد؛ چنین فیصله‌يی قطعی گردیده بود که تعدادی از استادان ایرانی برای راه‌اندازی چنین دوره‌هايی به هرات آمده و این مشکل را مرفوع سازند اما طوری که من معلومات دارم از طریق وزارت تحصیلات عالی در کابل با آن موافقت نکردند! اکنون نیز دانشگاه فردوسی مشهد موافقت خود را برای ایجاد چنین دوره‌هایي حتا به صورت مجانی در ولایت هرات اعلان کرده است؛ اما چون‌ و چرا‌های بی‌خودی که در این باره در مرکز کشور وجود دارد و موانع بی‌موردي را پیش روی این برنامة حیاتی می‌گسترانند معلوم نیست که درپی این کارشکنی‌های ظالمانه چه دستان آلوده‌يی برای تخریب بنیان‌های تحصیلی این مرزوبوم نهفته است؟
ما امیدواریم بدانیم که حکمت و علت این کارشکنی‌های نازیبا چیست؟ اگر واقعاً در این رابطه مانع‌تراشی وجود ندارد و کسانی هستند که توان درک چنین ملاحظاتی را دارند و به آیندة این کشور دل بسته‌اند، بایسته است تا برای سال آیندة تحصیلی تدویر کورس‌های تحصیلی حداقل برای اساتید در داخل کشور؛ آن هم در ولایتی چون هرات که این ظرفیت در آن به کمال موجود است با استفاده از امتیازاتی که اکنون موجود می‌باشد روی دست گرفته شود در غیر آن، این را هم می‌گذاریم به حساب هزاران نابسامانیی دیگر که باید با توکل به الله (ج)برای بسامان شدن آن در انتظار روزهای آینده چون همیشه لحظه‌شماری کرد!!.

چرا در انحناء بايد زيست؟                                    اول صفحه
جامعه شناسان جامعه را اين طور تعريف كرده‌اند، كه جامعه از يك‌عده افراد تشكيل شده است، كه براي ارضاي نيازهاي‌شان با هم روابط اجتماعي دارند. كه منظور از روابط اجتماعي حداقل در بدو پيدايش اقوام و گروه‌هاي اوليه، كمك متقابل انسان‌ها به يكديگر براي ارضاي نياز است. يكي از نيازهاي اساسي و فطري انسان‌ها، نياز به روابط اجتماعي است. بدين ترتيب روابط اجتماعي هم يك نياز فطري و هم وسيلة ارضاي نيازهاي ديگر است كه در واقع هم هدف است و هم وسيله، و اين امر براي همه انسان‌ها اعم از زن و مرد يكسان است. براي داشتن جامعه‌يي سالم؛ بايد نيازها و منابع ارضاي‌شان سالم باشد. زنان به منزلت سيستم دفاعي جوامع هستند؛ اگر سيستم دفاعي آن ها تخريب يا تضعيف شود در اين حالت تمام جوامع به خطر نابودي مواجه مي‌شوند. زنان ضامن تمدن، فرهنگ، دين، تاريخ، نسل و ديگر افتخارات هستند، چون پاسداران همة آن افتخارات از دامان آنها وارد ميدان مي‌شوند. در جوامع غربي علت فروپاشي نظام خانواده كه ضامن سلامت، راحت، نسل و... بود. گرفتن هويت زنان و تبديل‌كردن آن‌ها به كالاي تجارتي مي‌باشد. بناءً در اين مقال مي‌پردازيم به قسمتي از مشكلات زنان در سه ديدگاه، خانواده‌گرايي، جامعه‌گرايي و تكامل‌گرايي و در اخير به نقد و بررسي آن‌ها خواهيم پرداخت.
خانواده‌گرايي زنان: خانواده‌گرايي زنان به معناي محدودساختن بانوان به محدودة فعاليت‌هاي درون خانه است.
اين نظريه به جوامع گذشته و بافت قبيله‌يي زنده‌گي در سده‌هاي گذشته باز مي‌گردد. قبل از اوج‌گيري تمدن‌ها به شكل امروزي و زنده‌گي شهري؛ مردم به صورت قبيله‌محوري زنده‌گي مي‌كردند. قبيله به مجموعه‌يي از خانواده‌هاي اطلاق مي‌شود كه بر محور رئيس قبيله به زنده‌گي و تلاش مي‌پردازند. به همين تناسب در خانواده‌هاي زير مجموعة قبيله؛ مردان نيز از اقتدار و قدرت بلامنازعي برخوردار بودند. چون مردان با توان جسمي و قدرت بدني خود مي‌بايست علاوه بر تأمين معاش خانواده؛ آنان را در قبال خطرات پيراموني محافظت كنند؛ بنا بر اين زنان به عنوان موجودات درجه‌دوم، ضعيف و فرودست در خدمت اوامر و تصميم‌گيري‌هاي مردان قبيله قرار مي‌گرفتند. متأسفانه اين وضعيت دوره‌هاي باستان و قرون وسطي هنوز هم با درصد بالايي در جامعة ما تطبيق مي‌شود. اين وضع هم در جوامع اسلامي و هم در جوامع غير اسلامي مشاهده مي‌شود. منتها در جوامع غربي تا حدود قرن هفدهم اين جريان «مردسالاري» به قوت ادامه داشت و از قرن هفدهم به بعد جريان جديدي به نام فيمنيسم شكل گرفت كه در رويكرد دوم بدان خواهم پرداخت. در جوامع اسلامي نيز به دليل اين كه برخي از تعاليم شرعي به ظاهر با چنين تفكري موافق مي‌نمود؛ اين نظريه تا حدود قابل توجهي رسوخ كرد و به عنوان يك تفكر اسلامي نسبت به زن، مورد پذيرش و تأكيد قرار گرفت.
توجيهات مدافعان اين نظريه:
گذشته از قراين شرعي، با بررسي عقلاني نيز مي‌توان به نتيجة مشابهي دست يافت؛ از جمله در صورت حضور پرحجم و افراطي بانوان در عرصة اجتماع و خارج‌شدن آنها از محدودة خانه، بنيان خانواده به شدت تضعيف مي‌گردد و پاية محكم خود را براي تربيت و پرورش نسل بعد و حتا ارضاي نيازهاي مرد خانه از دست مي‌دهد و اين امر به صورت غير مستقيم براي جامعه پيامدي منفي به ارمغان مي‌آورد چنان كه در غرب با چنين پديده‌يي مواجه گشته‌اند. علاوه بر اين با توجه به اوضاع كنوني كه تمدن مادي غرب فرا روي زنان، بعضي بانوان قدرت تحفظ خود را ندارند و به حرام مبتلا مي‌شوند. ادامه دارد...

حسن خاتمه                                                      اول صفحه
وقتی مرگ سایة خود را بر سر عابد زاهد عبدالله بن ادریس افگند و سختی‌های آن لحظه زیاد شد؛ فریاد می‌کشید؛ دخترش به گریه افتاد، عبدالله گفت: ای عزیز دخترکم، گریه مکن. در این خانه چهار هزار مرتبه قرآن‌کریم ختم شده و همه به خاطر این صحنه بوده است.
عامر بن عبدالله بن زبیر در بستر مرگ قرار داشت و آخرین نفس‌های حیات را می‌کشید و اهل خانه پیرامونش حلقه زده و گریه می‌کردند، او در حالی که با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کرد، شنید که مؤذن به نماز مغرب فرا می‌خواند، نفس در گلویش پیچیده بود و سختی‌های لحظات مرگ بر او فشار می‌آورد، وقتی صدای مؤذن را شنید به اطرافیانش گفت: دستم را بگیريد.
گفتند: کجا؟!
گفت: مسجد.
گفتند: در این حالت!!
گفت: سبحان الله...!! صدای منادی نماز را بشنوم و پاسخ مثبت ندهم! دستم را بگیرید.
دو نفر از شانه‌های او گرفته او را به مسجد بردند؛ یک رکعت از نماز شام را با امام خواند و در سجده، جان به جان‌آفرین تسلیم نمود... بلی در حالی که سر به سجده نهاده بود از دنیا رفت.
یزید رقاشی در وقت مرگ خود گریه می‌کرد و می‌گفت: ای یزید وقتی از دنیا رفتی چه کسی برایت نماز بگذارد؟ وقتی داعی اجل را لبیک گفتی چه کسی برایت روزه بگیرد؟ وقتی وفات نمودی چه کسی از گناهانت طلب مغفرت کند؟ آنگاه تشهد گفته به لقاءالله پیوست.
وقتی مرگ هارون‌الرشید در رسید و سکرات موت را مشاهده کرد بر نگهبانان خود فریاد زد که تمام لشکریانم را جمع کنید، همه را با اسلحه و زره‌های شان حاضر کردند که تعداد‌شان را جز خدا کسی نمی‌داند وقتی چشمش به آنها افتاد، با دقت در آنها نگریسته به شدت گریه کرد و با آواز بلند گفت ای ذاتی که سلطنتش همیشه باقی است به کسی که پادشاهی‌اش در حال زوال است رحم کن. آنگاه گریست تا دیده از جهان فروبست.
از یکی از بزرگان پرهیزگار و متقی سلف صالح که روزها را با صیام و شب‌ها را با قیام سپری می‌کرد و بیشتر اوقاتش را به تلاوت قرآن مجید می‌گذراند، سؤال شد که چگونه به این نعمت بزرگ دست یافته است؟ فرمود: خود را در حالت احتضار «لحظات قبل از مرگ» تصور کرده خطاب به نفس خود گفتم: ای نفس چه آرزو داری؟ گفت یگانه آرزویم این است که به دنیا برگشته با انجام کارهای شایسته توشه‌يی برای آخرتم فراهم کنم. بعداً خود را در داخل قبر تصور کرده گفتم ای نفس چه آرزو داری؟ گفت آرزو دارم که به دنیا برگشته با انجام کارهای شایسته توشه‌يی فراهم کنم. سپس خود را در حالتی تصور کردم که سر از خاک بر آورده در مقابل الله رحمن ایستاده‌ام گفتم ای نفس چه آرزو داری؟ گفت آرزویم این است که به دنیا برگشته توشه‌يی برای آخرتم فراهم کنم. گفتم ای نفس جايی که فعلاً در آن بسر می‌بری دنیا است و حالا ممکن است که به همة آنچه آرزو می‌کنی دست یابی؛ پس تا می‌توانی این فرصت را غنیمت شمرده تلاش کن توشه‌يی برای آخرتت فراهم سازی.
چنین بود حال نیاکان بزرگوار ما؛ بیا تا ما هم اندکی به حال خود نظر کرده بکوشیم اعمال نیک‌مان زیاد شود و قبل از رسیدن داعی اجل به پروردگار خود رجوع کرده خود را به او نزدیک سازیم.
زادي از تقوا فراهم کن؛ چون نمی‌دانی وقتی شب بر سرت سایه افگند تا صبح زنده خواهی بود یا نه.
چه قدر انسان‌های سالمی که بدون کدام علت و مرض از دنیا رفتند.
چه قدر انسان‌های مریضی که مدت‌ها زنده ماندند.
و چه قدر اطفالی که امید می‌رفت عمری طولانی داشته باشند؛ در حالی که کفن‌هاشان بافته و تافته شده بود و آنها بی‌خبر بودند.

    در خارستان غرب و شرق  
        حقيقت توحيد  
        آینده اسلام و اسلام آینده  
           
        نوآوري، توليد افكار  
        ديـــــــــدگـــــــــاه  
        طنز - معتادين  
        تدوين و گردآوري قرآن  
    معرفت نوجوان