|
<سومين قسمت >
اشاره: در شمارههاي قبلي صحبت از اسلام و
آيندة اسلام شد و گفتيم كه هيچكس حق ندارد امت و يا قسمتي از امت را
به جنگ درآويزد و گفتيم كه بايد بين دو نوع از اعمال جنگي فرق گذاشت:
جنگي كه به جهت دفاع از اسلام باشد و جنگي كه براي دفع هجوم، تجاوز و
غصب از مسلمانان باشد كه به توضيح هردو پرداختيم و حال ادامة بحث.
آيندة اسلام در بين شيوة كنارزدن و شيوة فراگير
هدفم از منهج كنارزدن، رويكرد انديشهيي ـو همچنين سلوكيييـ
است كه در اظهار مخالفت، جدايي و منافات بين اسلام و غيرش ـكه بر
جامعه و جهان امروز، از عقيده، انديشه، نظريه، موضعگيري و تصرف...
حاكم استـ سعي دارد و اين چيزي است كه چهرة اسلام را چنان مينمايد كه
گويي هرچيز را كنار زده، خود را از آن جدا ميسازد؛ به مانندي كه با
همه در افتاده، قبولشان ندارد و ديگران نيز قبولش ندارند.
و همين است كه اسلام در حالتي آكنده از نفرت و منافات با هرچيز و همه
كس قرار ميگيرد.
كنارزدن و درگيري با مسلمانان؛ چرا كه اهل مذهب يا اهل بدعت يا
عقيدةشان فاسد يا از اشعريها يا از رافضيها يا از ناصبيها... اند.
كنارزدن و درگيري با دموكراسي، انتخابات و پارلمانها...
كنارزدن و درگيري با آزاديها، حقوق انسان و حقوق زن...
كنارزدن و درگيري با تمام هنرها و ادبها...
من نميگويم كه همة اينها اشتباه است و درست هم نيست كه چنين باشد، ولي
صحبت از گرايش تند و تيزِ كنارزدن، حرامكردن و بدعتشمردن، دارم؛
گرايش تند در مخالفت، تفرقه و جدايي؛ بلكه گاهي خويش را در صحبتِ
دوستيِ تحريم و تجريم مييابم.
از اينرو، نمايانساختن چهرة ديگر اسلام، فرضي است عيني؛ نمايانساختن
رويكردي ديگر در انديشة اسلامي؛ رويكردي كه به وسعت اسلام و آيندة
اسلام خدمت كند كه همانا چهرة فراگير و شمولي اسلام است.
پرواضح است كه ـاولاًـ اسلام رسالتهاي ديني پيش از خود را در بر
گرفته است؛ لذا براي از بينبردن و دورساختنشان نيامده است؛ بلكه آمده
است تا به آنها زندهگي تازهيي ببخشد؛ آري! آمده است تا آنها را زنده
ساخته و از تحريف، خواري، بارهاي سنگين و غُل و زنجيرها نجاتشان بخشد.
«و (رسول) بر آنان هرطعام پاكيزه و مطبوع را حلال و هرپليدِ منفور را
حرام ميگرداند و احكام پررنج و مشقتي را كه (از جهل و هوا) چون زنجير
به گردن خويش نهادهاند، همه را برميدارد»
اعراف: 157
پس اسلام وارث شريعتهاي گذشته و دربرگيرشان است.
در صحيح مسلم از ابن عباسt روايت است كه: «پيامبر(ص) موافقت با اهل
كتاب را، در آن چه به آن فرمان داده نشده بود، دوست ميداشت»
نمونة ديگري كه از چهرة شمولي اسلام پرده برميدارد، حديثي است كه در
صحيح مسلم، مستورد قرشي از عمرو بن العاصt روايت كرده است كه ميگويد:
از رسول خدا(ص) شنيدم كه ميگفت: «قيامت بهپا خواهد شد در حالي كه
مردم روم اكثريت هستند» عمرو به مستورد گفت: اندكي در سخن خود بينديش؛
مستورد گفت: چيزي را ميگويم كه از پيامبر(ص) شنيدم؛ عمرو گفت: چنين كه
گفتي از اينروست كه در ايشان چهار خصلت وجود دارد:
بردبارترين مردم در وقت فتنهاند.
در وقت مصيبت، سريعتر از همه به خود ميآيند.
بعد از فرار، تندتر از همه هجوم ميكنند.
خَيِّرترين مردم براي مسكين، يتيم و ضعيفاند.
و پنجم كه خصلتي است نيكو و زيبا؛ مردمياند كه بيشتر از همه، ظلم
شاهان را باز ميدارند.
همة اينها، صفاتي است كه در سياق مدح و ثنا و دعوت به پيروي از آنها،
ذكر گرديده است؛ با وجود اين كه دشمنان و رقيبان تاريخي اسلام و
مسلمانان نيز هستند.
از طرفي ديگر، اسلام آن گاه كه در بين عرب جاهل فرود آمد، عربي كه با
بتپرستي و ساير زشتيها درآميخته بود، زدودن آثار، از بيخدرآوردن
عادتها و هنجارها و تكهتكهنمودن تمام سيستمها و دادوستدهايشان را
هدف خود قرار نداد؛ همةشان را شر، زشت و جاهليت نپنداشت؛ بلكه قسمت
زيادي از اخلاق، هنجارها و سيستمهاي زندهگيشان را پذيرفت؛ چه اينها
اصول و مباني ديني بودند و چه فطري ـ كسبي، پس همة اينها از سنتهاي
خداوند در هدايت خلق به حساب ميرود.
از زيباترين و نفيسترين سنت خداوند در اين باب، حديثي طويلي است كه
معروف به حديث ام زرع ميباشد و اين حديثي است كه قاضي عياض در مورد آن
گفته است: «در صحت آن هيچ اختلافي نيست و ائمه آن را پذيرفتهاند و در
بين صحاح، بخاري و مسلم آن را تخريج نمودهاند»
خلاصة حديث اين است كه 11 زن از زنان جاهليت در مجلسي گرد هم آمده
بودند و با هم توافق نمودند كه هريك از خصلتهاي پسنديده و ناپسنديدة
همسرانشان صحبت نمايند و همچنين توافق نمودند كه راست گفته و دروغ
نگويند، سپس همه در اين مورد صحبت نمودند تا نوبت به آخرينشان، أم زرع
رسيد؛ وي شخصي با تجربه بود كه با اشتياق و محبت همراه همسر سخاوتمند و
كريم خويش، أبو زرع ميزيست و كسي است كه حديث با اسم او ـأم زرعـ
ناميده شده است.
در حديث آمده است كه پيامبر(ص) به حضرت عائشه فرمود: «اي عائشه، من
براي تو مثل أبو زرع براي أم زرع هستم؛ عائشه گفت: پدر و مادرم فدايت
اي رسول خدا! بلكه تو از أبو زرع برايم بهتر هستي...»
قاضي عياض شرحي خاص بر اين حديث نوشته است كه آن را «نياز راهنما به
فوايد حديث أم زرع» ناميده است.
قاضي عياض در بارة اين حديث چنين ميگويد: «و از اين حديث دانسته
ميشود كه صحبت از امتهاي سابقه، نسلهاي از بينرفتة سدههاي گذشته و
مثالآوردن از آنها جواز دارد؛ زيرا در ذكر سيرتشان، عبرتي است براي
كساني كه بخواهند عبرت گيرند، روشنايي است براي كساني كه اهل بصيرتاند
و استفادهيي است براي كاوشگر پرتلاش.
به درستي كه در اين حديث ـخصوصاً هنگامي كه به زنان گفته شودـ منفعتي
است در تشويق به وفاداري در همسرداري، اختصاصدادن چشم و قلب به ايشان
و سپاس از كارهاي خوبشان، چنان كه أم زرع از همسر و تمام خانوادة وي و
از احسان او ستايش و سپاسگزاري نمود و هرچيز را غير از او كوچك شمرد؛
با وجود اين كه زنان ديگر، همسرانشان را بد ميگفتند و صحبت از تحمل
رفتارهاي زشت و بداخلاقيهايشان مينمودند؛ تا زنان ديگري كه از صبر
ايشان در مقابل همسرانشان اطلاع مييابند، به ايشان اقتدا نموده، از
كساني كه قبلشان بودند، الگو بگيرند.
قاضي عياض از فقيه مالكي، ملهب بن أبو صفره در مورد اين حديث ميگويد:
«از حديث دانسته ميشود كه الگوگرفتن از نيكوكاران هرامت، جواز
دارد...» سپس خود چنين تعليق ميكند: «و اما جواز الگوبرداري از
نيكوكاران هرامت، صحيح است [البته] تا هنگامي كه با شريعت تصادم
ننمايد».
مسلمانان ـاز وقت صحابه و بعد از آنهاـ با اين روحية باز و اين شيوة
فراگير و شمولي، با فرهنگها، تمدنها و تجربههاي بشرييي كه با آن
روبهرو شده و سروكار داشتند، همكنشي نمودند؛ از روميها، فارسيها،
مصريها، هنديها، چينيها، يونانيها گرفته تا غيرشان؛ [لذا] با
دلهايي گشاده و انديشههايي گشوده از آنها استقبال نمودند و [در
نتيجه] چيزهايي گرفتند، چيزهايي رد كردند، ترجمه كردند و استفاده
نمودند و...
هنگامي كه ما با ايمانمان مسلح و به خود اعتماد داريم، واجب است كه با
دموكراسي و ديموكراتها بوده؛ بلكه در پيش رويشان باشيم و آن گاه كه
با اخلاق و ارزشهاي خود قرنطينه شدهايم، واجب است كه با نوگرايي و
نوگراها باشيم و هنگامي كه خويشتن را در عدالت و كرامت با مقاصد اسلام
بزرگ مينماييم، ـابتداءًـ لازم است كه خود را در حركت حقوق بشر كوچك
نماييم تا بتوانيم در كنار تمام ستمديدهها و ضعيفان ايستاده، از
مسلمانان و غير مسلمانان دفاع كنيم.
امروز بر ما لازم است تا دروازههاي گفتوگو و روابط را با بزرگان
دينهاي ديگر و در رأسشان مسيحيت با مذهبها و كليساهاي متفاوت آن،
باز نماييم تا با تفاهم و همكاري اعتقادات و ارزشهاي مشترك خويش را
ثابت ساخته، اهداف مشترك خويش را برآورده سازيم و در برابر خطرهاي
مشترك، رويارويي كنيم.
اخيراً كليساهاي فرانسوي موضعگيري تاريخييي از خود در برابر منع زنان
مسلمان از پوشيدن حجاب، نشان داده و نامهيي در اين مورد به رئيسجمهور
فرانسه فرستادند كه واقعاً قابل تشكر است؛ و همچنين موضعگيري پسنديدة
پاپ دوم، يوحنا بولس در اين رويكرد ستودني است.
ما امروز ـو در آيندهـ نياز داريم تا اعتماد به نفس خود و اعتماد به
دين خويش را، با قوت ذاتي و قدرت فراگير و شمولي آن تقويت نماييم و هيچ
چيز ما را هيچگاه از اين كه با هم گفتوگو كرده، بدهيم و بستانيم، باز
ندارد و هيچگاه ما را از اين كه به خوبي، حقبودن، برتري و پيشي غير
خويش نگريسته، باز ندارد؛ [بلكه] به خاطر آن مدحشان كرده، با آنها
رقابت نماييم و از ايشان در راستاي تحقق آن، كمك بخواهيم و در عين حال
به حقيت و سزاوارتربودن دين اسلام و شريعت اسلام اعتماد داشته باشيم كه
همانا رحمت، هدايت و عدالت خدا در بين بندهگانش ميباشد و از اينروست
كه هميشه فرادست بوده و هيچگاه فرودست نميباشد.
ادامه دارد... |