|
متصدي صفحه: محمد اسماعيل درمان
esmael.darman@gmail.com
يك:
با نگاهي گذرا به وضعيت فعلي اجتماع در عرصههاي مختلف ديني، اجتماعي،
فرهنگي ، سياسي و... آن چه به نظر بزرگ و قابل توجه ميآيد كژي،
ناهمآهنگي، بينظمي، اغتشاش و درهمبرهمي است، چنان كه گاه بيننده شك
ميكند كه آيا واقعيت همين است و يا اينكه مشكل از طرز ديد وي است،
ولي زمانيكه نه تنها چند نفر؛ بلكه صدها و هزاران نفر به اين موضوع
مهر تأييد ميزنند، آنگاه متوجه ميشوي كه بلي، آن چه ميبيني خيليها
هم دور از واقعيت نيست.
قصة نابسامانيها و انتقاد از آنها، قصة طولانياست؛ از شاهنامه و
مثنوي خيلي حجيمتر است، سوز و گداز، توهين و دشنام و تهمت و افتراي آن
هم، از آن چه انتظار ميرود، چربتر و پررنگتر است؛ قصة ناشنيدنها،
غفلتها و دوروييها را كه مپرس؛ چون شخص جوابدهنده را به گريه خواهد
انداخت و آن وقت به دستمالكاغذي نياز خواهي داشت.
از سوي ديگر مطمئن نيستي كه آيا انتقاد مداوم از وضعيت موجود و
مقصردانستن اين و آن، همان نوشداروي سهراب است و يا اين كه داري به
بيراهه ميزني؛ نكتة گمراهكننده اين است كه خيال ميكني حلّال مشكلات
اجتماع، دولت است؛ نظامي كه خود بر درد خود ميگريد، ولي ميخواهد تو
را آرامش دهد؛ القصه، اندكي هم بهخود بينديش، شايد يكچيزهايي يافتي،
در آنصورت ما را هم بيخبر نگذار.
دو:
پروسة ستارة افغان باز به راه انداخته شد تا به گفتة مسؤولين آن،
«استعدادهاي نهفته» شناخته شوند، تشويق شوند و به جاي تفنگ، آلة
موسيقي به دست گيرند، ولي چقدر جالب است كه تعدادي ميگويند: اين پروسه
باز بهراه انداخته شد تا جيب در حال خاليشدن افراد درگير اين پروسه
را دوباره پر نمايد.
شايد بگويي به من و تو كه چندان ارتباطي ندارد، ولي واي به حال آن
بيچارههايي كه «حنيف همگام» شكلكشان را درميآورد و دلشان را سياه
ميكند؛ در اين گد و ودي كسي نيست پرسان كند، حنيف همگام يك بازيگر
سينما است، او را به موسيقي چكار؟! شايد جوابش را در زنگ خطر پيدا
كنيد!
سه:
تا آن جايي كه ميداني تمام دوستان، اقوام و خويشاوندان و فلاني و
فلانيخان سريال هندي «زماني خشو هم عروس بود» را تماشا ميكنند؛ جدا
از جنبة سرگرمي اين سريال، اكثريت ميگويند كه اين سريال نكات آموزندة
زيادي دارد (بر منكرش لعنت بفرست)؛ عدهيي هم ميگويند كه به هيچ وجه
اين سريال را نميبينند، (ولي بين خود ما باشد) پْتكي تماشا ميكنند.
با آن هم ديدن اين سريال دوتا گپ دارد و شايد هم چند تا گپ دارد، يكي
اعلانات تجارتي كه بايد بالاجبار ببينياش، گرچه مدت آن بيشتر از زمان
پخش سريال است؛ دوم يك دستآورد ناقابل اين سريال براي شماست، (آموزش
استراق سمع مباركتان باشد) يك بررسي روانشناختي از موضوعات محوري اين
سريال، در آينده خواهيم داشت؛ چرا كه اين سريال ظاهراً خورد و كلان،
پير و جوان، زن و مرد و معلم و شاگرد را بهخود مشغول داشته است، پس
بايد مهم باشد، خيلي مهم.
چهار:
لابد ميگويي اين چه طرز بيان است! شايد بگويم حق داري، ولي گپ اينجاست
كه اين ماه زبان رسمي را گذاشتيم، مدتي استراحت كند؛ طفلكي خسته شده
بود، خيلي خسته، ببينيم كه بعد از استراحت كوتاهمدت چه براي گفتن
خواهد داشت، شايد هم يك چرت ديگر زد، كه ميداند؟
فعلاً پنج را بخوان!
پنج:
عدة زيادي را ميشناسم كه بعد از سالها رفتن به مكتب، هنوز سوادشان
نم كشيده است، فرق بين يك متعلم مكتب چند دهة گذشته و متعلم فعلي خيلي
زياد است.
ابتدا شايد تو به اين موضوع باور نداشتي، ولي بعداً ديدي كه خيليها
هستند كه بعد از چندسال مكتب خواندن، تفاوت چشمگيري در سطح تعليميشان
بهچشم نميخورد، تكليف چيست؟ راهحل كدام است؟ چيزي به ذهنت ميرسد؟
ميدانم گاه فكر ميكني كه دلت به نوشتن نميگيرد، حوصلهاش را نداري و
نميداني چه بنويسي، از كجا شروع كني، كجا بيشتر بگويي، كجا كمتر و
چگونه نوشتهات را به پايان ببري؛ اين حالت وقتي كارت را پيچيدهتر
ميكند كه يكي سفارش كند كه چيزي بنويسي، اينجا بيا و درستش كن.
حالا شايد فكر كني حيف وقت كه اين دو صفحه را خواندي، خوب، اگر اعتراض
داري، اين گوي و اين ميدان؛ تا از يادم نرفته علاوه كنم كه در
شمارههاي آينده چندموضوع تحت بررسي خواهيم داشت كه به ترتيب چاپ خواهد
شد، البته قول ما خيلي هم محكم نيست، تو اگر طاووس خواهي خودت جور
هندوستان را بكش، به ما خيلي ربط ندارد، ولي درست بگو تا با خبر شويم. |