در باره ما مقالات    بزرگان افغانستان گزارشها هنر وادب اسلام   تماس باما English

 

 
 
          معرفت 43    
 

 

           
   

به بهانه استقلالغلام ناصر خاضع

       
   

 

    سرمقاله  
   


بشر در درازناي تاريخ همواره در تکاپوي ايده‌آل‌هاي زنده‌گي خويش بوده، بحران‌ها، نابساماني‌ها، جنگ‌ها، قحطي‌ها، مرض‌ها، حوادث طبيعي، استبداد، مهاجرت‌ها و صدها آلام و مصايب ديگر را به موازات حيات خويش تجربه نموده و با آن دست و گريبان بوده است.
ايــن واقعيــت مســلم يکـي از عمده‌ترين تجارب انساني است که مجمـوعه‌هاي بشـري‌يي ضعيـف، همواره آمـاج تاخت و تاز زورمندان و امپراتوري‌هاي قوي قرار داشته که يا در برابر مهاجمين با ابعاد وسيع و رهبري صادقانه و با درايت ايستاده‌گي نموده و به استقلال و خوداراديت دست يافتند يا با غلبة دشمن به نابودي کشانده شده‌اند يا به تسليم و کرنش تن در دادند و صباحي چند ابقاي حيات يافتند.
اين يک‌صدوچند محدودة جغرافيـايي که به نـام کشـورهاي جـهان موسوم‌اند، محصول مبارزات بسيار عريض و طويل ملت‌هاست و اگر ظاهراً ذريعة ديواره‌هاي فرضي (به رسميت شناخته‌شده) از هم جدا مي‌باشند، صرفاً هويت جغرافيايي مستقل به خود اختيار نموده‌اند و غالباً در مناسبت‌هاي سياسي، اقتصـادي، نظـامي و حتـا فرهنـگي هنـوز هم از استقلال لازم بهرة وافي نبرده‌اند.
در اين ميان کشور ما سرگذشت بسيار پرفراز و نشيب و عمدتاً اندوهباري داشته است. تاريخ اين سرزمين پر از تهاجم‌هاي کشورگشايان، قتل و غارت بيگانه‌گان از اسکندر گرفته تا مغول و ترک و تاتار و... مي‌باشد، هر از چندگاهي هم که با جغرافياي پهناور و نام‌ونشان‌هاي مختلف صاحب خوداراديت و استقلال نسبي بوده، هرگز از استبداد و قساوت سلسله‌هاي مختلف و زمام‌داران افسارگسيخته مصون نبوده است.
از نسل‌کشي و غارتگري و ويراني تا کله‌منارها و کورکردن‌ها و کارهاي شاقه، ماليات‌هاي کمرشکن و... داستان‌هاي حزن‌آوري در پيشينة اين سرزمين ثبت است.
پادشاهاني که حتا نقش قدم‌شان به عنوان يادگارهاي افتخاربخش تمدني امروز در جاي‌جاي اين سرزمين باقي است باز در خوش‌بينانه‌ترين تعبير هيچ‌گاه مظهر ارادة مردم نبوده و در مسير تحکيم و ابقاي قدرت خود با صداقت، عدالت و انسانيت فرسنگ‌ها فاصله داشته‌اند.
در عصر حاضر که بشريت در حوزة سياست و حکومت‌داري طرح نو درانداخته و رسمي جديد بنا نهاده، ما در کمند سلاطين ظالم و اميران دژخيم و آدم‌کش و بي‌کفايت (عمدتاً سر در آخور اجانب) گرفتار بوده و ميدان هرگونه بالنده‌گي‌يي مادي و معنوي را نيافته‌ايم.
در گذشتة نه چندان دور، چه در مقابله با امپراتوري بريتانيا، چه در برابر ابرقدرت شوروي و چه در مقابل مداخلات پاکستان، مردم ما به مثابة هيزم سوخت، بار سنگين جنگ‌هاي دفاعي را به‌دوش کشيده‌اند که در هرمقطع از تاريخ اين مبارزات با آن که انسان‌هاي شريف و شجاع اين مرز و بوم با آرمان متعالي و کميت بسيار زيادي به کام مرگ شتافتند، ليکن ثمرة خون و حاصل تلاش‌شان در نتيجة ناکارداني زعماء و رهبران‌شان به باد نيستي سپرده شد و ارباب ديگري سر از گوشة ديگري بيرون نموده و دور باطل بحران از نو آغاز يافته است.
در جنگ‌هاي ثلاثة افغان و انگليس، جنگ‌آوران مملکت در برابر قواي اشغالگر مي‌جنگيدند و آنها را عقب مي‌زدند يا امير ناگهان سر از سپاه انگليس بيرون مي‌کرد يا امير ديگري با حمايت انگليس از گوشة ديگري براي اشغال تاج و تخت بناي اغتشاش مي‌گذاشت يا معاهدات ننگيني به خاطر بقاي قدرت با دشمن امضاء مي‌شد يا اگر هم استقلال جغرافيايي به‌ دست مي‌آمد با يک سفر بيروني با استقلال فرهنگي ستيزه‌جويي آغاز مي‌يافت.
در دوران تهاجم شـوروي و جهـاد پاکبـازانة ملـت و سپـس پيروزي در دوران تهاجم شوروي و جهاد پاکبازانة ملت و سپس پيروزي مجاهدين نيز اوضاع رنگ بهتري نداشت؛ ازمجاهدين نيز اوضاع رنگ بهتري نداشت؛ از همان آغاز جهاد، تعدد پر از اختلاف تنظيم‌ها، خود آبستن تحول منفي و جنگ‌هاي ذات‌البيني و در نتيجه تهاجمي ديگر بود که متأسفانه چنين هم شد تا طالبان را آوردند و به جان مردم انداختند.
مقاومت ادامه يافت تا سقوط طالبان و امروز که قواي بيش از سي کشور خارجي، همه‌جانبه‌تر از هرزمان ديگري بر تمام امور مملکت اشراف دارند ما از جشن استقلال تجليل مي‌کنيم، اتن ملي به‌راه مي‌اندازيم، رژة نظامي عبور مي‌کند، بيانيه‌هاي آتشين ايراد مي‌گردد و...
از يک‌طرف طالبان را بنگريم كه با كاردهاي آن چناني، براي استرداد امارت خود راه از چاه باز نشناخته و براي رسيدن به اهداف خود دندان مي‌سايند، از جانبي سران به حاشيه‌رانده‌شدة جهادي با اغماض از جنگ‌هاي تنظيمي و سياست‌هاي ناکام خويش غاش اسب را رها نکرده، مبرا از هرگونه تشکلات منسجم و طرح راه‌کار عملي دم از يک مبارزة سياسي قانونمند مي‌زنند، و جانب باب روز ملي‌گراها، نئونشنليست‌هاي تماميت‌خواه، چپ و چپ‌گراهاي به اصطلاح اصلاح شدة مائويستي ـ کمونيستي هستند که با انس‌گرفتن به مدائن فاضلة غرب، زير شعار دموکراسي و حقوق بشر مي‌خواهند راه سه‌صدسالة اروپا را يک‌شبه در افغانستان بپيمايند، جرگه، شورا، انتخابات، تأسيس نهادهاي مدني، کمک‌هاي سردرگم ده‌مليارد دالري، ورکشاپ، کنفرانس، سيمينار، کميسيون‌هاي مستقل اصلاحي، خلع سلاح (از شمال گرفتن و به جنوب سپردن) و... از يک‌طرف نقل محفل رسانه‌ها است و از طرف‌ديگر جنگ، ترور، انتحار، قطع‌طريق، بمب‌گذاري، قتل، اختطاف، سرقت‌ مسلحانه و غيرمسلحانه (رشوت)، فساد، بي‌عدالتي، خويش‌خواري، خريد و فروش چوکي، فقر و تفاوت طبقاتي و... به شکل بي‌سابقه‌يي گسترش مي‌يابد.
ما استقلال واقعي نداريم، به‌ خاطري که استراتيژي ملي نداريم، چرا؟ چون ارزش‌هاي ملي مقنع تدوين نيافته و هنوز يک ملت نشده‌ايم، ولي به‌جاي آن آفت مرگ‌بار ديگري (مليت‌پرستي قرون وسطايي) عمدتاً از جانب روشنفکران معتقد به دهکدة جهاني، تازه در حال نهادينه‌شدن است، در نهادهاي اساسي دولت مبارزات شديد و پنهاني در اين راستا جريان دارد و به تبع آن رسميت‌يافتن تشکل‌هاي قومي در ولايات هم کم و بيش ديده مي‌شود.
حصول استقلال آسان نيست، ولي محال هم نيست؛ زيرا مردم فقير و بي‌دفاع ما در طي يک قرن سه‌بار استقلال خود را از اشغالگران به‌دست آورده‌اند، اما پس از استرداد استقلال، وقتي ظرفيت خود‌اراديت را دارا نبوديم، دنيا را به‌خود جهنمي سوزان ساختيم، صرف براي استرداد استقلال خوب بلديم بجنگيم، ولي درايت حفظ آن را هرگز.
استقلال مقبول است‌، مردم ما فطرتاً با آن علاقمند و مأنوس‌اند و به‌خاطر اين گلواژة دلپذير بسيار قرباني داده‌اند، ليکن واقعيت تلخي را که بايد پذيرفت، اين است که مستقل‌بودن افغانستان متأسفانه هميشه جنگ، ناامني، استبداد، آپارتايد قبيله، فقر، محروميت، مداخلات مستمر و... را به‌دنبال داشته است؛ البته همة اينها نمي‌تواند ذره‌يي از ارزش جوهري استقلال بکاهد، اين که باران در يک جاي منجر به سيلاب و ويراني مي‌شود به معناي مذموم بودن باران نيست، به‌قول شاعر:
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست
در باغ لالـه رويد و در شـوره‌زار خـس
تجربه نشان داده است که قهرمانان نجات وطن و علم‌داران معرکه‌هاي خونين جنگ‌هاي استقلال، بسيار زود از صحنه ناپديد شده‌اند، حتا سعي شده تا نام و نشان‌شان از دفترتاريخ هم ناپديد گردد، از همين است كه تاريخ كشور بيشتر به ‌نام اميران و وابسته‌گان خانداني‌شان رقم خورده است، مسلماً وقتي مناديان و كساني كه ارزش استقلال با خون‌شان عجين است به بهانه‌هاي واهي از صحنه كنار زده شوند، ديگران نمي‌توانند ارزش واقعي استقلال را به شايسته‌گي درك كنند و به‌خاطر بقاي قدرت خود از وابسته‌گي‌هاي سنگين و معاهده‌هاي ننگين ابا داشته باشند.
مسلماً استقلال قبل از همه به ظرفيت لازم نياز دارد تا حفظ شود و متأسفانه هنوز اين ظرفيت و درايت در جريان‌هاي سياسي کشور كمتر ديده مي‌شود از يک‌طرف و از طرف ديگر زيربنا‌هاي اساسي حيات در کشور، بسيار بي‌بنياد و شکننده بوده و در دوران جنگ و بحران به کلي ويران گرديده است.
از جو بي‌اعتماد سياسي گرفته تا فاصلة روزافزون مردم با دولت و مراکز سياسي، از بي‌مبالاتي مراکز فرهنگي ـ ديني تا انجماد فکري، خرافات، غرب‌زده‌گي و بي‌بند و باري اخلاقي، از فقر و بي‌کاري مدهش تا فقدان برنامة مدون انکشاف ملي، از مداخله، ناامني، ترور، اختطاف و طاعون افيون تا فساد، رشوت و هجوم توفندة فرهنگ و اخلاقيات (ناپسنديده) بيگانه همه‌وهمه حكايت از بستر نامساعدي دارد كه كمتر مي‌تواند عنصر استقلال را درخود پرورش دهد.
سياست رسمي و اعلان‌شدة دولت و دول كمك‌دهنده در تأمين صلح و ثبات دركشور ما، علي‌الظاهر بر تام‌الاختياربودن دولت منتخب تأكيد دارند، ليكن وقتي در پشت دروازه‌هاي كشور نه، بلكه در پشت دروازه‌هاي پايتخت، دشمن سوگندخورده دق‌الباب مي‌كند و مقامات دفاعي هم از تسليحات سبك و فرسوده و مهمات ناكافي دم مي‌زنند و از كم‌لطفي حاميان بين‌المللي شكايت مي‌كنند و نوعي خون‌سردي معني‌دار هم در محافل سياسي و قرارگاه‌هاي عمومي‌شان حكم‌فرماست، وقتي دولت قدرت ازدياد معاش مأمورين را بدون موافقت و پيش‌شرط‌هاي دونرها ندارد و رقم زيادي از وجوه امدادي صرف معاش‌هاي بسيار هنگفت کارمندان و مستشاران‌ خارجي و تجملات‌شان مي‌شود، وقتي كمپني‌هاي افسارگسيختة داخلي و خارجي (نامناسب به وضعيت اقتصادي مردم) زير نام اقتصاد بازار، دمار از روزگار مردم برآورده‌اند، وقتي رسانه‌ها از
آن چه كه به عنوان آزادي بيان و رسانه‌ها ياد مي‌شود، غالباً سوء استفاده مي‌كنند و به باورها، عنعنات و اخلاقيات مردم عنايت كمتري نشان مي‌دهند و روزبه‌روز رشتة فعاليت خود را درازتر مي‌كنند و دولت هم به
بهانة متعهدبودن به جامعة مدني و رعايت پاسِ‌خاطر دوستان
بين‌المللي مهر سكوت بر لب دارد، جاي شك با چنين استقلالي باقي مي‌ماند.
هر‌چنـد حضـور قـواي بين‌الملـلي و نـقـش مشـورتـي‌شـان در تصميم‌گيري‌هاي دولت با توجه به فقدان ظرفيت‌ها و امكانات لازم دولتي امري اجتناب‌ناپذير و بالذات نمي‌تواند منافي استقلال باشد، اما كپي‌برداري مطلق از فرهنگ سياسي و اجتماعي جوامع مدرن و تأكيد بر تطبيق آن روي جامعة سنتي ما كه محيط به فقر دهشتناك فرهنگي و اقتصادي است، نه تنها غيرعملي و واكنش‌برانگيز است؛ بلكه استقلال كشور را زير سؤال خواهد برد.
شايد چنين بحراني كه بر جامعة ما در حال حاضر مستولي است، در هيچ كشوري از دنيا نبوده باشد.
اگر فضاي بي‌اعتمادي، ناپايداري، بي‌مسؤوليتي، فقر، بي‌مبالاتي، فساد و... تبديل به فضاي اعتماد، ثبات، امنيت، مسؤوليت‌پذيري، اعتمادبه‌نفس و تحرك مثبت گردد، خود سنگ بناي استقلال واقعي است كه جامعة مرفه، امنيت مطمئن، پويايي علمي و فرهنگي و زمينه‌هاي وحدت همه‌جانبة ملي را زمينه‌ساز خواهد بود.

       
        ...رمضان ماه عروج انسان  
        راز مؤفقیت دعوتگر  
        زنان و ماجرای افسردگی  
        دیدگــــــــــــــــــــــاه  
        ...جهان، چالشهای نظم نوین و  
        معرفت نوجوان  
        !چرا دروغ ؟  
    گزارش ها  
    در محکمه چه میگذرد؟