|
هلمند مينويسد:
نوشته اي که هم اکنون ميخوانيد ٬ از دوست
خوبم جناب آقاي رحيمي است . با سپاس فراوان از ايشان دگرگوني
هاي بزرک وسرنوشت سازي که مسير حرکت ملت هارا به سوي سعادت ،
رفاه ، ترقي ، دانش ، توانايي وخردگرايي سوق داده است در پرتو
همت واراده نسل جوان آن ملت شکل گرفته است.نسل جوان هر سرزميني
بنا به خواست طبيعي وارزشهاي نهفته در جوهره انديشه هاي بلند
شان عليه آنچه که جوامع را به رکود ، واپسگرايي ، استبداد زدگي
، وتسليم کورکورانه در برابر قدرتهاي متحجر که اکثر انسانهاي
نا آگاه براي توجيه زبوني خويش آنرا خواست آفريدگار تعبير کرده
وبر اين باورند که مشييت الهي بر اين امر تعلق پذيرفته است ،
عصيان کرده وارزشهاي متناسب با جهان پيرامون شان وضع مي کنند
تا آنچه را شايسته انسان است به انسان ارزاني نمايند. با نگاهي
هر چند سطحي به مقاطع درخشان تاريخ بشر مي توان دريافت که
آفرينش ، پويايي ، بالندگي وخلاقييت در سايه تلاش ، هوشياري ،
نوانديشي وآرمانهاي خالي از خلل نسل جوان ببار مي نشيند ريرا
تنها با پايمردي واستقامت جوانان است که ملت ها دوران ثبات ،
پايداري وشکوفايي را تجربه ميکنند.
اما
نگاهي به تاريخ افغانستان ونقش جوانان در تعيين سرنوشت مردم
خلاف اين ادعا را ثابت مي کند . بالطبع سوالاتي ريادي پيش مي
آيد که چرا نسل جوان افغانستان از آغاز بنيانگذاري اين سر زمين
تا امروز در اين قاعده کلي جايي ندارد ؟ آيا براحتي مي توان
پذيرفت که فقر فرهنگي عامل اصلي محروميت نسل جوان از تمام
مزاياي زندگي نوين بوده است ؟ يا متوليان گمراه امور مذهبي تا
چه حد در انحراف وسرگشتگي اين نسل تلاش کرده است ؟ يا چرا خود
جوانان را ه بيرون رفت از اين تيره روزيها را نپويده ونيافته
اند؟ يا چرا نخبگان در مقابل اين مسايل بي تفاوت مانده اند ؟ .
وآخر اينکه يا دخالت هاي اجانب که مردم قهرمان افغانستان به
بيگانه ستيزي شهره اند ، در گمنامي نسل جوان افغانستان جهت
تاثير گذاري بر تحولات پر آشوب چند صدساله اين کشور اثري داشته
اند ؟ ويا اينکه عامل بدبختي مردم افغانستان همين بيگانه
ستيزيهاي ناآگاهانه بوده است؟ البته اينجانب بر آن نيستم که با
تحقيق وموشکافي تخصصي ودقيق پاسخ به اين سوالات را به صورت
عالمانه ، قانع کننده ، ومتناسب با شيوه نوين ارايه نمايم .
ويا اينکه اين نوشته را آخرين راهکارحل مشکلات فرا روي مردم
افغانستان ويا حد اقل نسل خويش بدانم که براي اولين بار در
ژرفناي ذهن توانمند من شکل پذيرفته ومتولد گشته است !! .
چنانکه بعضي از دوستان ميدانند که من نه روزنه اي به سوي آسمان
شعر گشوده ام ونه گامي در دنياي پرتحرک نويسندگي بر داشته ام
ونه پيمانه اي از درياي بي کران دانش وانديشه ، که بتوانم با
اتکا به آنها مطمين ودقيق بر ظرافت ها انگشت نهم . ولي از انجا
که اکثر نويسنده هاي خوب وتوانمند کشور درجهت تعامل ودادوستد
فرهنگي ميان افغانستان وايران قلم مي زنند ، تا بزرکترين معضل
فرا روي زندگي شان !! ؟؟ را با تکيه بر هاضمه نيرومند تمدن
ايران قديم واينکه چگونه اقوام وحشي ومهاجم در آن هضم گشته وبه
فرهنگ انسان ساز !!؟ اين سامان دل باخت ، حل نمايند.
نويسندگاني که با تقليد از قلم زنان فاشيست وحقير ايراني به
بزرگترين نکته نا مکشوف زندگي شان دست يافته اند ؟!! وآن اينکه
مغولان وحشي و... . با هجوم به ايران وهند مشاهده تمدن برجسته
اين سرزمين ها ، رام ، خدا پرست ودانش دوست شدند ، . غافل از
اينکه اکثريت طرفداران اين ادعاي بي پايه ايراني نيستند . شايد
اکثر شما به خاطر داشته باشيد که رييس جمهور ليبرال دموکرات
ايراني در جمع ايرانيان مقيم امريکا پس از تعريف وتمجيد اغراق
آميز از تمدن ايران با تبحر فاشيست مابانه وتقليدي ادعا کرد
که: (( هاضمه تمدن ايران وفرهنگ ايراني به اندازه اي قوي
ونيرومند بود که تمام اقوام مهاجم ، وحشي وبي فرهنگ را هضم
کرده ودلباخته خويش نمود)) يکي بايد از اين رييس جمهور روشن
بين وطراح نظريه گفتگوي تمدنها مي پرسيد که آيا اصالت شما به
اعراب جاهلييت نمي رسد؟؟!! اين نويسندگان روشن انديش بايد
بدانند که تمدن ايران قديم بر فرض قوي ، بي نظير ، جذاب وانسان
ساز بوده است. چه گرهي از مشکلات چندين ساله افغانستان عقب
افتاده وزخمي مي گشايد؟نظر منصفانه به هند وايران روشن مي کند
که مغولان واعراب هردو فرهنگ افريده اند . آيا واقعا رشد علم
وفرهنگ زمان اکبرشاه ، شاه جهان ، اورنگ زيبا و............ با
دوران محمودبت شکن يا نادر شاه افشار قابل مقايسه است؟؟وچرا
نادرشاه فرهنگ نيافريد ؟ مگر همين اکبرشاه وداراشکوه نبودند که
بيشتر عمر شان را صرف اتحاد هندوان ومسلمانان کردند؟ . مگر
آثارفرهنگي بازمانده از دوران تيموريان مغول تبار اعتبار اکثر
شهرهاي ايران را دوچندان نمي کند؟؟ بگذريم از اينکه چنگيز کي
بود؟ چه کرد؟ يا سکندر وتيمور و..............کيها بودند و چه
ها کردند؟ آنچه که به نظر ناقص بنده مي رسد اين است که
نويسندگان وطن بجاي اينکه با تکيه بر نقاط مشترک فرهنگي ،
تاريخي ، ديني ، جغرافيايي وزباني دو ملت افغانستان وايران
وخواهان پيوند دوباره اين دوسرزميني که در دنياي امروز کاملا
از همديگر بيگانه اند, باشند ، درجهت نزديکي و پيوند اقوام
مختلف کشور که نا آگاهانه بخون همديگر تشنه اند , قلم بزنند
وروشنگري نمايند. نميدانم چرا هموطنان آگاه وانديشمند ما بر
نزديکي اين دو ملت انهم از موضع ضعف تاکيد ميکنند ؟ طبعا چنين
درخواست واصرار از طرف نويسنده هاي شاخص هموطن جزاينکه وقار،
ابهت ، هويت واصالت آنهارا زير سوال برده وخودباختگي شان را به
اثبات برساند دستاورد ديگري نخواهد داشت . شايد اين ارثي است
که از گذشتگان نسل به نسل به ما رسيده است تا باچشم پوشي از
معضلات بغرنج وپيچيده سرزمين خويش ، استعداد توانايي وانديشه
خويش را براي نزديکي وتعامل با مردمي صرف کنيم که با وجود مرز
مشترک ، دين مشترک ، زبان مشترک و.......... هنوز نميدانند که
مردم افغانستان به فارسي حرف ميزنند چنانکه بارها از من پرسيده
اند ( مردمان تحصيل کرده ايراني ) فارسي ات خوب است , اينجا (
درايران )فارسي را ياد گرفتي ؟؟!!. من به نويسندگاني که دغدغه
اين مسئله را دارند اطمينان ميدهم که چنانچه در اثر تلاش
خردمندانه شما دوستان ، بيگانگي وکدورتهاي ميان اقوام گوناگون
افغانستان حل شود وافغانستان در مسير پيشرفت ، آباداني ، دانش
نوين ، ووحدت ملي گام برداشته وثروتمند شود ، ايراني هاي
همزبان براي تعامل فرهنگي از همديگر پيشي خواهد جست. اختلاف
طبقاتي موجود ميان مردم اين دو ديار طبعا رابطه هاي را کند
وفاصله هارا بيش ازپيش بزرگ خواهد کرد وهمه ميدانيم که روابط
ورابطه هاي دوبرادر را نيز سرمايه مرز بندي ميکند . بياييد
ستاره پر فروغ آسمان ميهن خويش باشيد تا در ديار غربت که در
تصادم ستاره ها کمتر ستاره اي ميتواند بدرخشد محو نشويد . مگر
همين سيد جمال نامدار که به مدد افکار بلند وغرب ستيزانه اش به
شهرت جهاني دست يافت از فرزندان اين سرزمين نبود ؟ ولي ديديم
که بدليل کم لطفي به ميهن خويش ونسل جوانش جز اينکه جسدش
بعنوان سند افتخار ملت افغانستان در محوطه دانشگاه وپوهنتون
کابل خود نمايي ميکند نه تنها پيامي براي نسل بعد از خود
بيادگار نگذاشته است ، که بر سبعييت وانسان ستيزي ام الفساد
قرن يعني امير عبدالرحمن خان مهر تاييد زده است. بنا بر اين با
وجود ضيق وقت وانديشه لرزان دست بقلم ميشوم تا براي سرگرمي
خودم هم که شده صفحه اي سياه کنم ، تا با تو مانوس شوم بلي با
نسل خويش وبا تو اي جوان ! با تو که بهترين روزهاي زندگيت در
تصادم فقر ، جهل ، محدوديت هاي دست وپا گير خانواده ، وعدم
ارتباط با دنياي مترقي امروزي وگفتمانهاي مطرح وزندگي ساز در
سطح جهان به بيهودگي ره پيمود . با تو که نا خواسته در ستيز با
دشمنانيکه هيچگاه آنهارا دشمن نميداشتي ولي از ريختن خونت نه
تنها اباي نداشت بلکه غرق لذت وشادي مي گشت ، استعدادت را
قرباني کردي . با توکه مسلمان وهموطن مسلمانت که از دين جز
سبعييت ، خشونت وگمراهي چيزي ديگري نياموخته است، هماهنگ با
دخالت گران خارجي خونت را ميمکد. تا جائيکه ريختن خونت در
پيشگاه لايزال وجهه قانوني يافته وبرگه معتبر ورود به فردوس
برين را به خون آشامان ارزاني مي کرد تا با خيال راحت وآسوده
از نعمات ببي منتهاي پروردگارشان بر خوردار شوند!!! با تو که
از ميان خون وخاکستر ودشنه هاي دشمن بي رحم وجاهل در سياه ترين
مقطع تاريخي سرزمين خويش سر برآورده وبه پايداري وپويايي مي
انديشي . با توکه به شريانهاي خشکيده نسلت خون تزريق ميکني تا
ازهمدلي ، احترام به انسانها ، وحدت ملي ، حکومت مردمي
وافغانستان پيشرفته ، آباد ، پايدار وسر بلند حرف بزنند. با تو
که در مسير پيوستن به کنفوسيوس وبودا به شکوه وعظمت رسيدي اما
در طريق پيوستن به آيين محمد( ص ) ووفاداري به اين آيين ،
پيروان دروغين حضرت محمد (ص ) به مسلخت فرستادند !! با توکه
آينده روشن در انتظار تلاش ، آگاهي وعزم راسخت نهفته است. با
توکه هم ميهن وحشي وجاهلت با همياري اجانب به حضيض ذلت
ودرماندگيت کشانيد تا درروزهاي اوج تو ونسل بلند پروازت سر
افگنده وخجل نظاره گر صداقت ووطن دوستي تو بوده ودرعرصه تبادل
انديشه ها نيز به خشونت وانسان کشي متوسل شود ، با تو که امير،
امام ، اجير ، اجنبي و اجنه دست دردست قدرت طلبي، ارتجاع ، طمع
، پروردگار مآبي وخرافات داده اند تا پايان ظلم ستيزي ،
روشنگري ، وطن پرستي ، فرياد الله اکبر، وتوهم زدايي ات را
شاهد باشند. اما گويي تو خواهان صعود بر بازوي پرشکوه دانش
وروشنايي هستي وخوب ميداني که بناي استوار بر دانش هيچگاه
نخواهد لغزيد ، بلکه پايه هاي سست تحجر ، ستم ، خرافات ، قلدري
و........... را مي لرزاند وچه بسا سرنگون خواهد کرد. با توکه
خوب ميداني تفاوت فاحش ومايوس کننده نسل جوان ميهن با ساير
ممالک جهان ريشه در گذشته هاي دارد که تعصب کور وخوي وحشي
انسان صحرا نشين، بر دورانديشي ، بي تفاوتي ها ويا خردمندي
انسان بومي چربيد تا زندگي وروزهاي خوش مردمان سرزمينت در عصر
طرح بزرک تجزيه استعمارگران اينچنين دستخوش دخالت هاي رذيلانه
خارجي واختلافات بيهوده داخلي شود. با توکه زخم ناسور طعنه هاي
بيگانه هاي هم کيش وهمزبان قلب پرشورت شکسته ودر اوج غرور
وتوانمندي به بقا پشت کرده واز فنا ميگويي . با تو که در ديار
غربت از يکسو به بيگاري کشيده ميشوي واز سوي ديگر غارت
واستثمارت ميکنند . با تو که بزرکترين پشتوانه اقتصادي براي
بيگانه ها بوده اي ولي در اثر تبليغات نامردانه وتحليلهاي غير
انساني وبدور از انصاف حضور تورا بزرکترين معضل اقتصادي سرزمين
خويش بهانه ميکنند ، تا جاييکه انسانهاي بي عار وتن پروري که
اراده تهيه لوازم زندگي براي خانواده شان را ندارند ، نيز تورا
بهانه قرار ميدهند . شايد آندسته از مهاجريني که در کشورهاي
غيراسلامي زندگي ميکنند از اين قاعده مستثني باشند ولي
آنهاييکه در کشورهاي همسايه ومسلمان زندگي ميکنند براي تهيه
لقمه ناني بايستي از هفت خوان بگذرند ، تا چه رسد به رفاه ،
امنيت ، تحصيل و....... در حاليکه مهاجران کشوهاي غربي شرايط
وامکانات شان به مراتب بهتر از ساکنان اصلي کشوهاي مورد نظر
هستند . با توکه اکنون مصمم واميد وار در راهي قدم گذاشته اي
تا بخشي از معضلات بي انتهاي سرزمينت را حل کرده وآگاه وروشنتر
باشي ، ومن نيز با پتشتوانه خرد ، دانش وانديشه تو وارج نهادن
به نگاه منتقدانه ات، بر نکاتي انگشت ميگذارم که حد اقل به زعم
خودم با عث انحراف ، ناکارآمدي ونابودي نيروي خارق العاده نسل
جوان در مسيرتاريخ چند صدساله افغانستان گرديده است.
ادامه دارد
|