در باره ما سایتهای برتر    بزرگان افغانستان گزارشها هنر وادب اسلام   تماس باما English
 

 

 

 

افغانستان در مسیر تاریخ

 

   
   

 

نامهاي تاريخي و بيرق کشور

   - ۱ آريانا : قديمترين نام افغانستان که از عهد اويستا ( هزار سال قبل از ميلاد )   قرن پنجم 

      ميلادي در طول يکنيم هزار سال  برين  کشور اطلاق ميشد، نام آريانا  بود  که  مفهوم

       مسکن آريا داشت. در اويستا اين نام بشکل ايريانا  ذکر گرديده  که در مقابل آن نام تور-

       يانا قرار داشت. درهر حال همين نام ايريانا و آريانا،  افغانستان بود که بعدها درمملکت 

      فارس با تغيرات اندکي ( ايران ) قبول شد.

 - ۲ خراسان : بعد از قرن سوم ميلادي  کشور خراسان که در معني  مشرق و  طلوع آفتاب

     است پيدا شد، و از قرن  پنجم   ميلادي تا قرن  نزدهم ميلادي در  طي يکنيم  هزار  سال

     نام  مملکت افغانستان بشمار رفت.

 - ۳ افغانستان : در قرن  نزدهم خراسان  جاي خودش را به اسم  تازه  ( افغانستان ) گذاشت

     نام افغانستان  براي  بار اول در قرن سيزدهم در مورد قسمتي از ولايات مشرقي کشور

   اطلاق گرديد.  در قرن چاردهم اين اسم مخصوص علاقه  تخت سليمان و ماحول آن  در

    مشرق کشور بود. در قرن شانزدهم علاقه هاي جنوب کابل  عنوان افغانستان گرفت   و

    در قرن هژدهم از درياي سند تا کابلستان و از نزديک کشمير و  نورستان تا    قندهار و

    ملتان، مسکن افغانها خوانده شد.  بلاخره در قرن  نزدهم نام افغانستان به صفت نام رسمي

      اين کشور قرار گرفت.

                                بيرق افغانستان

     مردم افغانستان از قديم حتي قبل از دورهً  اويستائي بيرق را شناخته و استعمال ميکرده اند.

    در سروديکه ( ريشيها ) بنام  ( آريا )  دختر ( ياما)  نخستين پادشاه باختر  سروده اند و در

  هري وانگشه ) قسمتي از مهاباراتا   گنجانيده شده،  نام بيرقهاي  پرطاوس و نيزه س سر

    با علامات آفتاب در بيرق  روي نيزه ها ذکر شده.  همچنين در  دوره  اويستائي ( درفش )

    بيرق بلند بخدي ( بلخ قديم )  خوانده ميشد. دز اسطوره  و شهنامها  نيز از بيرقهاي پهلوانان

      قديم کشور با علامات سيمرغ، اژدها، پلنگ، گرگ و غيره ياد شده است

    طبق اشارات بعضي مورخين رنگ بيرق هاي افغانستان زردشتي ( سبز ) بوده است.   از

    قرن هشتم بيرق افغانستان رنگ سياه داشت که  بالاي  نيزه  دو سر افراشته ميشد. در قرن

    ده و يازده ( دوره غزنوي)  بيرق افغانستان علامت شير داشت و رنگ بيرق  شاهي  سرخ

    بود.  در قرن پانزدهم  بيرق رسمي زرنگار افراشته ميشد. از آن بعد تا قرن نزده بيرقهاي

    رنگارنگ معمول بود.  در قرن  نزده   باز  رنگ   بيرق   افغانستان  سياه  و علامت   آن

 محراب و منبر) با  تيغ و تفنگ  گرديد.  در قرن  بيست ( ۱۹۲۸)   از طرف  لويه جرگه

    کشور، رنگ  بيرق( سياه، سرخ و سبز)  و علامت آن  کوه و  آفتاب  معين  شد.  در سال

  (۱۹۲۹مجدداً  علامت  بيرق (محراب و منبر و خوشه گندم)   اختيار  شد.

 

                            افغانستان از گذشته دور تا قرن ۶ قبل از ميلاد

       هزاران سال لازم بود تا انسان نيم برهنه و متوحش بمرحله تمدن برسد. زيرا تغيرات بزرگ

      ابتداً به بطائت و کندي سير ميکند. اين تغيرات عظيمه نيز درهمه جا و در هر زمان يکسان

      ني بلکه در مراحل متفاوتي نظر به شرايط محيط طبيعي و اجتماعي به ظهور ميرسد : اين

      است که کانونهاي تمدن قديم  که نماينده سير تکاملي مجامع بشريست از همديگر متمايز اند.

      در صف اين کانونها افغانستان جاي پنجم را دارد.  آريان و دوطرفه هندوکوش  از دو تا سه

      هزار قبل از ميلاد داراي زراعت و آبياري پيشرفته وشهر توانگر و پر نفوس بود. در طي

      هزار سال اول فبل از ميلاد   صنايع دستي، مسکوکات، طب، نجوم، نساجي و فلز کاري داشت.

 

                            در زمان اويستاد

     اويستا کتابيست بسيار قديم  که بواسطه ( زرتشت يا زرتشترا ) بلخي بوجود آمده است.

     گرچه تعين قدامت آن مشکل است، باآنهم  تخمين شده است، که اقلا در حدود يکهزار سال

     قبل از ميلاد بوجود آمده. در اين صورت تنها سرودهاي ( ريکويدا) کتاب برهمنان که بين

     يکهزار و پنجصد تا دوهزار و پنجصد سال قبل از ميلاد در افغانستان سروده شده و باز در

     هندوستان تکميل گرديده است و همچنان کتاب تورات که يکنيم هزار سال پيشتر از ميلاد در

     بين  بني اسرائيل موجود بود، از نظر قدامت بر اويستا پيشي دارد.

     زبان اويستا که در افغانستان پيدا شده بود، قرنها قبل از ميلاد همدرين جا از بين رفت و به

     استثناي اويستا دگر آثاري از اين زبان در جهان نماند. سرودهاي  زردشت بشکل شفاهي

     سينه به سينه حفظ ميگرديد، زيرا ادبيات اويستائي افغانستان که داراي شعر منظوم هم بود،

     يک ادب شفاهي بود و بس. اويستا در قرن ششم قبل از ميلاد بيک زبان آريائي ديگر نوشته

     و تدوين شد.  ولي بعدها در اثر حوادث و هجوم  اجناب آن  نيز از بين رفت و چندين  قرن

     گذشت تا در عهد  دولت پارت ( قرن اول ميلادي) يعني زماني که  انجيل  نوشته  ميشد، باز

     اويستا جمع و تدوين گرديد. در قرن سوم ميلادي دولت ساساني آريا مجددا به اين کار دست

     زد و  اويستاي  پراگنده  را  در الفباي  پهلوي ساساني جمع و تدوين نمود. اويستاي ساساني 

     مشتمل بر ۳۴۸ فصل در ۲۱ کتاب بود که هر کتاب آن  ۷۰۰ر۳۴۵  کلمه تخمين  شده است.

     درحاليکه اويستاي قرن ششم قبل از ميلاد مشتمل بر ۸۱۵  فصل  و  منقسم بر ۲۱ کتاب بود.

     اما امروزه از  مجموع   اويستاي قرن  سوم ميلادي  ۰۰۰ر۸۳  کلمه آن در اويستاي کنوني

     موجود است.

     البته اويستا  در طول چندهزار سال در زير حوادث مختلف تاريخي، نميتوانست به ترتيب و

      و تدوين  اصل خود،  خالص و  کامل  باقي بماند.  تفسيريکه در پهلوي بر اويستا نوشه شد

زند)  ناميده شد و تفسير بر تفسير را پازند گفتند.