در باره ما مقالات    بزرگان افغانستان گزارشها هنر وادب اسلام   تماس باما E
     

امام فخر رازی رحمه الله

   
 

 

زنده‌گي شگفت‌انگيز امام فخر رازي«رح»:
پس از آن که پيامبر گرامي اسلام صلی الله علیه و سلم رسالت خويش را ـ که همانا ايجاد انقلاب در عقيده و انديشة انسان‌ها، منسجم‌کردن گرويده‌گان و برپايي حکومت اسلامي بود ـ به پايان رسانيد؛ پاسداري و حفاظت اين ميراث ارزنده به چهار ابرمرد نامدار مکتب پيامبر (خلفاي راشدين) سپرده شد و اين جانشينان، با همان جامعيت راه‌وکار آن حضرت صلی الله علیه و سلم را ادامه دادند و از قلمرو اسلامي به پسنديده‌ترين طرز، پاسباني کردند، ولي پس از افول اين دورة پربار «حکومت به روش نبوت» جاي خود را به »تسلط جاهليت« خالي کرد و فرمان‌هاي اسلامي از صحنة کاربردي کنار زده شد و اين يک پديدة طبيعي است که در زير چتر حمايت اين گونه پادشاهي؛ اخلاق، فلسفه، ادب و هنر جاهليت نيز به رشد و نمو مي‌پردازد، به اين دليل، علوم و فنون يونانيان و عجم‌ها چون علم فلسفه... بدون هيچ بازنگري و نقادي به حوزة انديشه و فنون اسلامي درآمد و چون زهر کشنده‌يي در شريان‌هاي پيکرة جامعة اسلامي به دوران آغاز کرد، ابوالاعلي مودودي، در اين رابطه مي‌گويد: »فلسفه، علوم و آداب يونان و عجم‌ها وارد جامعة اسلامي شدند، متعاقب آن در ميان مسلمانان بحث‌هاي کلامي آغاز شد، مسلک (اعتزال) پديد آمد، زندقه و الحاد پر و بال گشود، بعضي هنرهاي جاهلي خالص همچون مجسمه‌سازي، رقص، موسيقي و... در ميان اقوام مسلمان رواج يافت».
در جايي ديگر نوشته: «گسترش فلسفة يوناني، بنيان‌هاي عقايد را به لرزه درآورده بود، محدثين و فقها از علوم عقلي آگاهي نداشتند و کساني كه در علوم عقلي شهره بودند، کاملاً بردة فکري فلاسفة يونان بودند، در ميان آنان هيچ آدم ژرف‌انديشي نبود که اين ميراث فکري يونان را با ديدي انتقادي بررسي نمايد، و حتا يوناني را حقيقتي غيرقابل تغيير دانستند و آن را با همان قالب و مفهوم پذيرفتند، سپس به قطع و برش وحي آسماني پرداختندتا به قالب علوم يوناني بگنجد، اين روند، دين را چيزي غيرمعقول براي‌شان جلوه داد و هرچيز آن را مشکوک مي‌ديدند».
ولي اين روند ديري نپاييد و اين تاخت‌وتازهاي بي‌موجب وتَوسَن‌گونه به وسيلة علماي حق‌پرست و ژرف‌نگر مهار شد، اين عده از علماء، در آغاز کار با مطالعة بسيار عميق، به نقد فلسفة يونان پرداختند و چنان نقد قوي نمودند که ماهيت بسياري از بديهيات و اساسات پذيرفته‌شده را روشن کردند که يکي از پيشگامان اين جيش خجسته، ابوعبدالله محمد بن عمر مشهور به امام فخر رازي»رح« است؛ او يکي از قله‌هاي بزرگ علوم معقوله و منقولة اسلامي و زبده‌ترين عنصر نيکويي است که با حربة عقل و دانش در ساحة پهناور معقولات پيکار کرد و پردة خفا از چهرة ناب اسلام بــر کشيد؛ در سال543 /544 در شهر رَي، در خانة ضياءالدين عمر، خطيب شهر رَي نوزادي گام به هستي نهاد که بعدها شهرة کران تا کران جهان اسلام و حومة آن شد، با آن که وي در علوم تفسير، فقه، کلام، تاريخ، فنون رياضيه و فلسفه وحيد عصر گرديد، گاهي اشعار ناب و پُرباري هم از استعداد سرشار وي به دو زبان عربي و فارسي سروده مي‌شد. اين نمونة سروده‌اش:
اي دل ز غبار جهل اگر پاک شوي
تو روح مجردي بر افلاک شـوي
عرش است نشيمن تو شرمــت نايد
کايي و مقيم توده‌يي خـاک شوي
وي از مذهب شافعي و کلام اشعري پيروي مي‌کرد؛ نخستين آموزشگاه زادگاهش و نخستين آموزگارش، پدر بزرگوارش بود که کلام و اصول را به صورت اساسي از او آموخت؛ بعد از وفات پدرش به محضر استاد کمال سمناني، زانوي تلمّذ زده و علم فقه را به نيکويي فرا گرفت و بعد به حلقة درس (مجيد جيلي) درآمد و علم حکمت را آموخت و مروري هم به علم کلام نمود، بعد از کسب اجازه از اين استاد، افتخار شاگردي
 «عبد الرحمن بن عبد الکريم سرخسي» را يافت و دانش‌هاي پزشکي يونان، زکرياي رازي، بوسهل مسيحي و بوعلي سيناي بلخي را از اين آموزگار آموخت؛ براي فراگيري اين آموزه‌ها، از ري به مراغه، خوارزم، بخارا و سرانجام به هرات سفر نموده و در هرات مانده‌گار شد و مورد اکرام و احترام سلاطين غوري قرار گرفت و سلطان غياث‌الدين محمد بن سام غوري (متوفي 599 )مسجدجامع بزرگ و مدرسة جامع هرات را براي مجالس پند و درس امام، بنا نهاد که مساحت مسجد 16 جريب، 60 گنبد، 136 رواق، 444 پيل‌پايه و 6 دروازه مي‌باشد.
عصر امام فخر رازي "قرن ششم" را مي‌توان عصر زايش آموزه‌هاي ناب، عصر خيزش دانشوران نامور و عصر علم و نقادي قلمداد كرد، چون در همين روزگار پادشاهان در خدمت انديشمندان دست به سينه ايستاده، از آنها پشتيباني مالي و معنوي مي‌نمودند، چنان كه فخر رازي پنج پادشاه ارادتمند داشت و در دربار جمله‌گي مورد اكرام و حمايه قرار مي‌گرفت.
همين فضاي آزاد و مناسب سبب شد تا علوم عقلي و نقلي پيشرفت چشم‌گيري نمايد و در كران تا كران جهان اسلام، فرهيخته‌گان بي‌شماري پرورش يابند، مي‌توان برخي از معاصرين امام را چنين برشمرد: يوسف سكاكي (متوفي 626 هـ ق) نويسندة مفتاح العلوم، رشيدالدين وطواط نويسندة حدايق السحر، ابوالفتح مطرزي خوارزمي (م 610 )، عبدالكريم سرخسي در علم طب، سيداسماعيل جرجاني (م 531) نويسندة ذخيرة خوارزم‌شاهي، ابوالمحامد مسعودي غزنوي رياضي‌دان و نويسندة احياء الحق، از متصوفين ابن جوزي بغدادي (م 597) نويسندة تلبيس ابليس، سلطان العلماء (م 628 ) و شهاب الدين سهروردي (م 632)، و از فقهاء علي بن ابي‌بكر مرغيناني (م 593) نويسندة الهدايه مرغيناني.
همين دانشمندان بودند كه با ترتيب گفت‌وگو و مناظره دست‌آوردهاي ارزشمند علمي خود را به ديگران عرضه مي‌نمودند كه امام فخر رازي با اغلب اينها بحث‌هاي داغي را سر و سامان مي‌داد و به مناظره و مناقشه مي‌پرداخت.
مولاناي رومي سروده است:
اندرين ره گر خرد ره‌بين بــدي           فــــــــخر رازي راز دان دين بــدي
پاي استدلاليـــان چوبيـــن بود         پاي چوبيــن سخت بي‌تمكين بود
فـــخر رازي آرد را ليتي كنــــد         پيـــــش مرغان ريزد و تي‌تي كند
ولي هردو جانب با آراءشان نزد ما قابل قدر و احترام‌اند؛ شهاب‌الدين نيشاپوري، قطب‌الدين مصري، زين الدين كشي و سلطان علاءالدين محمد بن سلطان تكش پادشاه خوارزم از شاگردان برازنده و انگشت‌نماي روزگار فخر رازي‌اند.
آثار و كتب گرانماية امام:
از اين امام همام آثار نفيسي بجا مانده است كه اغلب آنها در كشورهاي متعدد به زيور چاپ آراسته شده‌اند و اكثر اين كتب در زمينه‌هاي تفسير، كلام، حكمت، علوم فلسفي، طب، اصول فقه، نجوم، تاريخ، لغت و... نگاشته شده‌اند و كتاب طبقات الشافعيه و برخي منابع ديگر 146 اثر از امام را نام برده‌اند.
تفسيركبير: مشهور به مفاتيح‌الغيب يكي از سه‌ـ‌چهار تفسير طرازاول جهان اسلام است و از لحاظ روايت و علوم درايت جامع و بي‌مانند است و موضوعات را به تفصيل مورد بررسي قرار داده و امروزه در 15 جلد گردآوري شده است كه تنها تفسير سورة حمد در150 صفحه گنجانيده شده است؛ اين اثر وزين در مصر و هند پي‌درپي به چاپ رسيده است.
لطايف غياثيه: اين اثر به زبان فارسي است كه در سال 1301هـ ش در تهران به نام اسرار التنزيل و در 1323 در حيدرآباد هند به نام فوايد غياثيه به چاپ رسيده است كه در چهار بخش نگاشته شده است: 1‌ـ علم اصول 2ـ فقه 3ـ اخلاق 4ـ دعا.
سرانجام امام فخرالدين رازي در ماه شوال سال 606هـ ق چشم از جهان پوشيد و هنگام مرگ اين رباعي را زمزمه مي‌كرد:
هرگـــز دل من زعـــلـــم محـــروم نشــد        كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو علم درس خواندم شب و روز         معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
روحش شاد و يادش گرامي باد.